.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

30 آذر 1387

ساعت هفت و بیست دقیقه صبح بود که زنگ در را زد. همیشه شنبه ها می آد برای نظافت خونه. امروز زودتر رسیده بود. ده دقیقه. دم در گفت می خواستم وایستم ساعت بشه هفت و نیم اما دیدم اگه بمونم یخ می زنم.
رفت ته سالن پذیرایی و لباسهاشو دراورد و لباس کارشو پوشید. طبق عادت همیشه رفت توی آشپزخونه وبرای خودش چایی ریخت، دستمال کاغذیی برداشت و دماغش را گرفت و مچاله اش کرد و گذاشت گوشه ی یقه اش.
نشستم روی مبل و رو بهش گفتم:
امشب شب یلداست چه می کنی گوهر خانوم؟
قند را انداخت گوشه ی لپش و گفت:
ای بابا دلت خوشه ها، شب یلدا ملدا دیگه چیه.
خندیدم. نمی دونستم چی بگم بی هوا گفتم:
خب یه سنته دیگه.
شونه هاشو بالا انداخت و گفت:
هر وقت کیفت پر پول بود شب عیده، هر وقت تونستی چهارتا تخمه بشکونی شب یلداته. غیره اینه؟
موندم چی بگم. خندیدم فقط برای اینکه یه کاری کرده باشم. رفت توی اتاق و جارو برقی را برداشت و شروع کرد به کار کردن.



یادداشتها (5)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

... شب یلدا حالا یه جوری شب کریسمس برای ایرونی ها می تونه باشه .. شب یلدا برای گوهر خانوم هم مبارک ..
شب يلداي امسال از آن شب يلداهاي خسته کننده است.
جیب خالی گاهی خوبه. گاهی که می خوای دست تو جیبا بکنی و راه بری و راه بری تا شب رو به صبح برسونی
نمي دونم چرا اين گوهر خانم ها تو محرم و صفر و عيد قربان و اين جور مراسم اصلا ياد بي پولي شون نمي افتن و بر عکس خيرات هم ميدن چه خيراتي تا چشم در و همسايه و جاري و مادر شوهر را کور کنند ولي تا نوبت به نوروز و يلدا و اينها مي افته ....اصلا بي خيال! يلدا مبارک.
موفق باشيد
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: