دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


30 اردیبهشت 1382

ساخت فیلمی در باره پادشاه ایران در انگلیس

یادداشتها (11) n ترک بک (0)



29 اردیبهشت 1382

من از تکرار زندگی بیهوده شده ام
از تکرار خودم بدون من
از تکرار تو بدون عشق
تکرار کلام بدون آواز
تکرار دیدار بدون نگاه
تکرار خنده های بی وجد
قدمهای بی علاقه
بوسه های بدون لمس
من از تکرار زندگی بیهوده شده ام
از تکرار خودم بدون من
از تکرار تو بدون عشق
از تکرار زندگی بدون نفس
فریاد بدون صدا


تو آمدی
دل

دل دریا شد

اما من
تکرار شدم تکرار

یادداشتها (7) n ترک بک (0)



27 اردیبهشت 1382

خيام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نيستی است
انگار که نيستی چو هستی خوش باش


خواهر مهاجرم
يار شرقی ام

آمدی
و رفتی... چه زود!
نمی دانستم تاوان بزرگ شدنمان تکرار مکرر اين جمله است ( که زندگی همين است ديگر.)

اتاقم تهی تر از هميشه است
بی عطر تنت
تنهایم
تنها.........



یادداشتها (3) n ترک بک (0)



21 اردیبهشت 1382

در قمار عشق
باختيم و خرسنديم

نه ديگه
اين واسه ما دل نمي شه ......



یادداشتها (5) n ترک بک (0)



16 اردیبهشت 1382



بي تو
اما
در امتداد تو
حضور دارم....

یادداشتها (4) n ترک بک (0)



14 اردیبهشت 1382

مثل اينكه حال نوشتن براي كسي نمونده... با اين اوضاع...!

... بوديم
... بوديم
............................
... شديم
... شديم
......................
... هستيم
......؟؟؟ چي هستيم!!!!!!!!!!!!!!!
بي كلاه ، بي عصا....
پايه هاي عصا رو موريانه خورده،پايه ها ي تخت.....
مي شه نوشت هنوز؟
مي شه ؟
بايد بشه ،بببببببببباييييييييييددددددددددددد
پس 1 2 3 .....
به يادش دوباره... دوباره

یادداشتها (1) n ترک بک (0)



11 اردیبهشت 1382

مست و هوشيار

محتسب ، مستي به ره ديدو گريبانش گرفت
مست گفت اي دوست اين پيراهن است افسار نيست

گفت:مستي،زان سبب افتان و خيزان مي روي
گفت:جرم راه رفتن نيست،ره هموار نيست

گفت :ميبايد تو را تا خانه قاضي برم
گفت:رو صبح آي،قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت: نزديك است والي را سراي ،آنجا شويم
گفت:والي از كجا در خانه خّمار نيست

گفت:تا داروغه را گوئيم ،در مسجد بخواب
گفت:مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست

گفت:ديناري بده پنهان و خود را وارهان
گفت:كار شرع،كار درهم و دينار نيست

گفت:از بهر غرامت،جامه ات بيرون كنم
گفت:پوسيده است جز نقشي ز پودو تار نيست

گفت:آگه نيستي كز سر در افتادت كلاه
گفت:در سر عقل بايد،بي كلاهي عار نيست

گفت:مي بسيار خوردي،زان چنين بيخود شدي
گفت:اي بيهوده گو،حرف كم و بسيار نيست

گفت:بايد حدّ زند هشيار مردم،مست را
گفت:هشياري بيار،اينجا كسي هشيار نيست




یادداشتها (3) n ترک بک (0)



1 اردیبهشت 1382

براي يادگاريها دست تكان داديم
به صفحات كهنه كتابهاي دبيرستانيمان خنديديم
از كوچه پس كوچه خاطرات گذشتيم
خنديديم
اشك ريختيم
ستاره ها را شمرديم
هي همديگر را نگاه كرديم
هي گفتيم « مبادا خوابيم؟» و هي باز خنديدم
عكسها را از روي ديوارها برداشتيم
خودمان بوديم ديگر چه بهتر از اين....
كوه ها را به نظاره نشستيم
تهران چقدر زيباست من اينرا تازه فهميدم
چقدر كوه اطرافمان هست و چه ابهتي دارد اين كوه ها

حافظ خوانديم
دل سپرديم به ترانه هاي قديمي
جوانه ها چقدر سبز و تازه اند در اين شاه فصل تمامي فصلها
....
ترس ديگر با هم نبودن را ... هيچ نگفتيم، سكوت.
و هنوزهستيم در اين رگبار بي امان آسمان
بر تخت جمشيد سجده كرديم
مرجانهاي جزيره كيش را بوسيديم
به خليج هميشه فارسمان گفتيم كه هستيم،
چهل ستون و نقش جهان و زاينده رود را دوباره و صد باره با حض به نظاره نشستيم،
از حافظ و سعدي و مولانا گفتيم
شاهنامه را بوئيديم، بوسيديم، بر قلبمان گذاشتيم
و هنوز هستيم زير اين گنبد كبود
يكي بود
يكي نبود.....





یادداشتها (8)