
اسمت را از روی سینه برداشته بودی، ترسِ از شناسائیت بود مگر نه؟
دیدی مهتاب مثل یک سکهٌ بی بها بی نور و بیرمق بر آسمان شهرم تکه تکه شده بود و هیچ نمی گفت؟ اشک مهتاب را تو نمی بینی! تو حتی اشک مادران فرزند مرده را هم نمی بینی!
یاد ندارم که ستاره ها را دیده باشم در آن لحظات که تمامیشان روی زمین بودند و تو بدون اسم و هویت زنجیرت را برکشیدی و نعره مردانه ات را بر سر و روی ستاره هایم ول دادی.
اما ستاره درزنجیر نمی ماند
نه ترسی از نعره دارد
نه از زنجیر
که ستاره
جاودانه است در آسمان،
راه رهایئ نه درفریاد توست،
نه در نفرین من،
نه در چوب و تیرو شلیک،
راه رهایئ را تو نمیدانی،میدانم.
راه رهائی در اندیشه است
تو راه برعبور هرچه نفس و نگاه و صداست ببند،
ستاره ها می اندیشند،
میدانند،
اما تو،
نماد انسان،اشرف مخلوقات که ایستاده ای بدون اسم ونگاه،
مردمان من از جنس ستاره هایند ،
تو بدان.
من حتی صدای اندیشه کودکی را شنیدم که از هراس نعره تو در کوچه فریاد میکشید،
من صدای اندیشه پیرمردی را شنیدم که درخانه اش را تا صبح به روی فرزندان آسمان گشوده بود.
من صدای اندیشه جوانانی را شنیدم که بی ترس به تو نگاه میکردند و مغرور دستهایشان را بهم گره کرده بودند.
تو بدان نماد انسان ،
از برای چه اشرف مخلوقاتت خوانده اند؟
تو بزن
تو فریادبکش
تو شلیک کن
تو .....
راه برعبور اندیشه مردمانم نمیتوانی ببندی
چرا که انان عاشقند و ستاره
اندیشه هایشان را گشوده اند، دل را ، ذهن را
هرچه میخواهی نعره بزن
راه برعبور لبخندخدا نمیتوان بست.
او اینجاست،
اندیشه را بگشای.

یادداشتها (21)
n ترک بک (0)

پنجره را ببند،
از دور صدايي مي آيد!
مانند صداي برخورد شيئي،چيزي،
مثل صداي فروافتادن،غلتيدن،
صداي گر گرفتن،شعله كشيدن،
از دور صدايي مي آيد،مانند مويه،شيون
مثل صداي گريستن «حوّا»برجسد«آدم» ،
چشمها را ببند
مردي از غم نان فرزندش را فروخت،
زني ايستاده بر گوشهً خيابان، تنش را حراج مي كند،
پسر بچه اي در زير يك كارتن،خوابِ آغوش مادرش را مي بيند،
صداي شيطان...!
چشمها را ببند،
تختِ جمشيد را آتش زدند،
گوشها را بگير
خرمشهر ويران شد.
صداي گريستن مي آيد،
صداي فروريختن يك چيزي شبيه انسان،
صداي فروغلتيدنِ فكري برروي خاك.
چشمها را ببند،
دماوند ديگر پيدا نيست،
قصر خسرو در غم شيرين فروريخته.
پنجره را ببند،
صداي شيون مادرهاي بدون فرزند مي آيد،
رَمه هاي مغولان همهً مزارع را نابود كرد.
جواني در گوشهَ خيابان مُرد.
گوشها را بگير،خاموش باش،
پنجره را ببند،
آسوده بخواب.
یادداشتها (15)
n ترک بک (0)

اینچینن گمراه میکنند مردمان مرا،
مردمان مرا
از این همه راستی و روشنائی نیکو مرانید!
من از غرور غیظ
بر گریه های مقدس
چیره نتوانم شد.
ای شما را که به خویشتن حتی
هیچ اشارتی هم نرفته است!
پس از چه این همه سواد بی سو سو!؟
پس از چه اینهمه زشتی،
این همه دروغ و پلشتی.
بیایید نیکتر از این که بایدمان
متحد شویم.
دیگر اهریمن
آن وهم دیرینه نیست،
چشم بگشائید و این تیرگی را تباه کنید
ای نو سرایان نامیرا.

( صالحی -س-ع-زرتشت و ترانه های شادمانی- انتشارات پیشگام-سال61-ص47-48)
یادداشتها (7)
n ترک بک (0)

پسر برادر 8 ساله ام دیشب دائم از من سوالهائی میکرد مشغول تایپ مثلا خبرنامه خوشحالی بودم که قرار است در روز جمعه راه بیفتد، صدای رادیو دائم توی گوشم بود و سوالهای این بچه 8 ساله این بود که دیگر دیدم توانائی نوشتن ندارم
« عمه چرا مردم توی خیابونن؟»
«...»
« عمه چرا مردمو میزنن؟»
«...»
« عمه بسیجی یعنی چی؟»
«...»
« عمه گارد ویژه یعنی چی؟»
...
« عمه اونائی که مردمو را اذیت میکنن میرن توی جهنم؟»
.......
و این بود رویای کودکی که دیشب در تهران سر بر بالین میگذاشت « چرا؟»
یادداشتها (15)
n ترک بک (0)
امروز يکی از دوستانم در جنسیت گمشده برای کسی نوشته بود که نمیدانست طرف کجای دنیا هست و.... جالبه ادم برای کسی بنویسه که اصلا ندونه یارو نوشته اش را میخونه یا نه! به وبلاگش سری بزنید تازه وارده !
خوب منم تقلب میکنم و برای کسی مینویسم که اصلا نمیدونم وبلاگم را میخونه یا نه:
مینویسم که جاش که اصلا خالی نیست که هیچ
دیگه بیشتر از این هم حوصله اش را نداشتم.
چه غم دارم اگه دنيا به کام من نمی چرخه...
به زودی به همان کارهای پيشين مي پردازم از خاطره گفتن در وبلاگ خوشم نمياد ولی از دردو دل کردن چرا !
یادداشتها (8)
n ترک بک (0)

باز دارم دفترمو
واسه تو
خط می زنم
یادگاریهامونو توی دلش جا میزنم
دیگه اون روزا گذشت
روزای خوش قدیم
عطش اون بوسه ها
عطر یاس و هندونه
غروبا وقت اذون
دلتنگیهات زیر طاق آسمون،
چشمهامو، نگاه تو خواب می کرد،
اشکامو،دستهای تو پاک میکرد،
جائی داشتم تو دلت
گل پونه عطری داشت
توی کلام و محفلت
دیگه اون روزا گذشت
روزای خوش قدیم
که روی یک تیکه چوب یا که سنگ یا که درخت لب جوب
اسمامون کنار هم توی یک قلب جامیشدن
لبهامون به خنده ها وا میشدن
دیگه اون روزا گذشت
حالا من موندم و این خطهای ریز ریز سیاه
که واسه تو
دم به دم نق می زنن
جا به جا رنگاشون
از خط خیس چشام
رنگارنگ توی هم وول می زنن
برای این دل من
دیگه درمونی پیدا نمیشه
نه بابا
این واسه ما
دل نمی شه.
یادداشتها (25)
n ترک بک (0)
Warning: Invalid argument supplied for foreach() in
/home/nevis/public_html/archives/1382_03.php on line
48
آبی دریاغدقن....
من قدغن تو غدقن....
یادداشتها (7)
n ترک بک (0)
دوست داشتم می بودی
تا من
خلاء عجيب اين ميان را هيچ گاه حس نمی کردم
دوست داشتم می بودی
من مثل يک زن
و تو مثل يک مرد
مثل هزاران هزار نفری که هستند در کنار ما
دلم می خواهد که باشی
از عمق وجودم که پيوسته تو را می خواهد
سخت است
تو کسی را بخواهی
و لی او.............
خسته ام از تکرار مکررات زندگی
خيلی خسته!
یادداشتها (6)
n ترک بک (0)
گهگداری دوست دارم که از بزرگان یادی کنم که هم زیور و اعتبار وبلاگم باشند و هم یادشان را زنده کرده باشم ، مرحوم دهخدا در سال ۱۲۹۷ ه.ق به دنیا امده و در ۷ اسفند ۱۳۳۴ دار فانی را وداع گفته است نوشته ای که در اینجا اوردم از مجموعه چرند و پرند است که گویا در سال ۱۳۲۴ بعد از این که مظفر الدین شاه فرمان مشروطیت را صادر کرد بصورت مقالات طنز در مجله صور اسرافیل به چاپ می رسیده( اولین شماره ان در ۱۷ ربیع الاول ۱۳۲۵ ه.ق منتشر شد) :
(بعد از چندین سال مسافرت هندوستان و دیدن ابدال و اوتاد و مهارت درکیمیا و لیمیا و سیمیا الحمد لله به تجربه بزرگی نایل شدم و آن دوای ترک تریاک است.اگر این دوا را در هر یک از ممالک خارجه کسی کشف می کرد ناچار صاحب امتیاز می شد...در همه روزنامه ها نامش به بزرگی درج میشد اما چکنم که در ایران قدردان نیست!!!
عادت طبیعت ثانویست.همینکه کسی به کاری عادت کرد دیگر به این آسانیها نمی تواند ترک کند.علاج منحصر به این است که به ترتیب مخصوصی به مرور زمان کم کند تا وقتی که به کلی از سرش بیفتد.
حالا من به تمام برادران مسلمان غیور تریاکی خود اعلان میکنم،که ترک تریاک ممکن است به اینکه اولا در امر ترک جازم و مصمم باشند،ثانیا مثلا یکنفرکه روزی دو مثقال تریاک خورد روزی یک گندم از تریاک کم کرده دو گندم مرفین بجای ان زیاد کند.و کسی که ده مثقال تریاک میکشدروزی یک نخود کم کرده دو نخود حشیش اضافه نماید و همینطور مداومت کند تا وقتی که دو مثقال تریا ک خوردنی به چهار مثقال مرفین وده مثقال تریاک کشیدنی به بیست مثقال حشیش برسد.بعد از ان تبدیل خوردن مرفین به آب دزدک مرفین و تبدییل حشیش به خوردن دوغ وحدت بسیار اسان است.
برادران غیور تریاکی من در صورتیکه خدا کارها را اینطور اسان کرده چرا خودتان را از زحمت حرفهای مفت مردم و تلف کردن این همه مال و وقت نمی رهانید.
ترک عادت در صورتی که به این قسم بشود موجب مرض نیست و کار خیلی آسانی است و همیشه متشخصین هم که میخواهند عادت زشتی را از سر مردم بیندازند همینطور میکنند.
مثلا ببینید واقعا شاعر خوب گفته است که عقل و دولت قرین یکدیگرست.مقلا وقتی که بزرگان فکر میکنند که مردم فقیرندو استطاعت نان گندم خوردن ندارند و رعیت همه عمرش را باید به زراعت گندم صرف کند و خودش همیشه گرسنه باشد ببینید چه می کنند.
روز اول سال نان را با گندم خالص می پزند.روز دوم در هر خروار یک من تلخه،جو،سیاهدانه،خاک اره،یونجه،شن مثلا مختصر عرض کنم ،کلوخ،چارکه،گلوله هشت مثقالی می زنند.
معلوم است در یک خروار گندم که صدمن است یکمن ازین چیزها معلوم نمی شود.سه ماه و ده روز بشود صدمن گندم صد من تلخه ،جو،سیاهدانه،خاک اره،یونجه،شن شده است در صورتی که هیچکس ملتفت نشده و عادت نان گندم خوردن از سر مردم افتاده است.
واقعا که عقل و دولت قرین یکدیگرست.
برادران غیور تریاکی من البته میدانید که انسان عالم صغیرست و شباهت تمام بعالم کبیر دارد یعنی مثلا هر چیز که برای انسان دست می دهد ممکن است برای حیوان ،درخت، سنگ، کلوخ، در،دیوار، کوه، دریا هم اتفاق بیفتد و هر چیز هم برای اینها دست می دهد برای انسان هم دست می دهد چرا که انسان عالم صغیراست و آنها جزو عالم کبیر.....).
چرندو پرند- علی اکبر دهخدا-نشر عطار-1380-صص 22-19
روحش شاد
یادداشتها (9)
n ترک بک (0)
ممکن است که برای من یکی بگه
که فکر پشت فیلم - ایستگاه متروک - چه بوده؟
خلاصه اش کنم منظور کارگردان محترم چی بوده که من به همراه جمعیت اندک سینما که از قضا با بنده امده بودند هیچی ازش نفهمیدیم......
امیدوارم که بفهمم وگرنه خیلی ناراحت می شم از اینکه جمعه ام خراب شده.........
راجع به بازیها هم هیچی نمیگم........
یادداشتها (2)
n ترک بک (0)