|
دوستان
خوابگرد
هفتان یوسف علیخانی میرزا پیکوفسکی قصه های عامه پسند زیتون خلوت لیلا تنهایی پر هیاهو عباس معروفی سیناپس هایتان چطورن؟ ماسک آورا آوات و هیوا انگار نه انگار خیلی دور خیلی نزدیک منیرو روانی پور تب 40 درجه داریوش کبیر رد پای خیس باران داروگ گمشده در بزرگراه خورشید خانم افرا و پاییز کتابلاگ امید معماریان ژولین سیفعلی مراد سیامشق های یک مالی غلاف تمام فلزی نوشته های پشت شیشه لانگ شات آفتاب برگردان شب نویس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا اتاق هشت کلید میرزاقلمدون عرض حال پرستو آزادی ابد نوشته های پشت شیشه- دومی آلیس در شگفتزار میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها هزار و یک روز جای برای هیچ کس پیمان ابدالی سارا فقیه نصیری کابوس های فرا مدرن اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
29 دی 1383
خیلی وقته چیزی ننوشته ام و اصلا نمی تونم که بنویسم. نه تمرکز خوندن هست و نه حوصله ای برای نوشتن. حالا لابد فکر می کنید که چرا دارم می نویسم یا اگه قراره غرغر کنم دیگه این چه جور نوشته !! نمی دونم فقط دلم خواست بیام و یه ابراز وجودی بکنم .
چقدر مغز ما ناتوان است و چه زود به محض آن که امری درک نشدنی ما را تکان می دهد، به اشتباه می افتد و گمراه می شود. ( گی دوموپاسان - هورلا)
22 دی 1383
سلام، آدرس عوض شد، یعنی همون قسمت آخرش فقط. امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد که من هیچ حوصله ندارم.به هر حال باز می نویسم. هر چند که روزهای تلخی است خیلی تلخ.
حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم.
5 دی 1383
صدای سایش برف،
بر بام خانه به گوش می رسد. دهانم را باز می کنم، و «ها» می کنم بر شیشه پنجره، روی بخار شیشه، بزرگ می نویسم، من تنها هستم ، من تنها هستم، من تنها هستم. پرده توری رها می شود روی پنجره، و تنهایی ، قطره می شود ، چکه چکه، می چکد. 5/ دی/1383 پونه ابدالی
4 دی 1383
بگذار برهنه ات به نظاره بمیرم، که همخوابگی طلسم عشق را می شکند.بی عشق زیستن،ذلالت مرگ است.
2 دی 1383
زیر خاکستری سلولهای مغز،
خفته است ، شادکامی این شبهای سرد. بغض این سکوت بی نمک از چشمهایم فرو نمی ریزد. 1 دی ماه امروز تهران چه سرد است.چه ابری است. چه خاکستری! کسی پشت شیشه می زند، می گوید، دل گرم باش به امید خورشید فردا. گرمم . گرم به امید خدا. دل گرمم. یادداشتها (3)
1 دی 1383
به لطف خدا و همکاری آقای انزان پور اینجا دوباره راه افتاد. ولی تا کی همینطور سر پا بمونه را دیگه خدا می دونه. دستهای پنهانی در کار است شاید کار کار انگلیسها باشد در لباس مبدل. من هم اینجا خواهم نوشت هم در پرشین. چه کنیم دیگه یه سر داریم و هزار سودا.فقط خواهشا بگین که میخونین یا نه بابا یه نظر گذاشتن که اینهمه ادا و اطوار نداره. |
|||||