|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
29 دی 1383
خیلی وقته چیزی ننوشته ام و اصلا نمی تونم که بنویسم. نه تمرکز خوندن هست و نه حوصله ای برای نوشتن. حالا لابد فکر می کنید که چرا دارم می نویسم یا اگه قراره غرغر کنم دیگه این چه جور نوشته !! نمی دونم فقط دلم خواست بیام و یه ابراز وجودی بکنم . ( گی دوموپاسان - هورلا)
22 دی 1383
سلام، آدرس عوض شد، یعنی همون قسمت آخرش فقط. امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد که من هیچ حوصله ندارم.به هر حال باز می نویسم. هر چند که روزهای تلخی است خیلی تلخ. حرفی به من بزن
5 دی 1383
صدای سایش برف، 5/ دی/1383
4 دی 1383
بگذار برهنه ات به نظاره بمیرم، که همخوابگی طلسم عشق را می شکند.بی عشق زیستن،ذلالت مرگ است.
2 دی 1383
زیر خاکستری سلولهای مغز، 1 دی ماه امروز تهران چه سرد است.چه ابری است. چه خاکستری! کسی پشت شیشه می زند، می گوید، دل گرم باش به امید خورشید فردا. گرمم . گرم به امید خدا. دل گرمم.
1 دی 1383
به لطف خدا و همکاری آقای انزان پور اینجا دوباره راه افتاد. ولی تا کی همینطور سر پا بمونه را دیگه خدا می دونه. دستهای پنهانی در کار است شاید کار کار انگلیسها باشد در لباس مبدل. من هم اینجا خواهم نوشت هم در پرشین. چه کنیم دیگه یه سر داریم و هزار سودا.فقط خواهشا بگین که میخونین یا نه بابا یه نظر گذاشتن که اینهمه ادا و اطوار نداره. |
|||||