|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
23 خرداد 1384
درد به خودت می پیچی، اما بی خیال میشی چون خوشحالی، فکر می کنی که تیم ملی کشورت میره جام جهانی و خوشحالی، فکر می کنی هنرپیشه محبوبت به طور غیره منتظره ای در کشورت هست و خوشحالی ، هی توی دلت خدا خدا می کنی که کاش می تونستی ببینیش یا اینکه حداقل کاش یارو یه تصور خوبی از ایران توی ذهنش بمونه، همه اینها باعث می شه که گلو درد و غیره را فراموش کنی، کارهات داره خوب پیش می ره، طرح هایت، داستانهایت و.... سرماخوردی، گلو درد داری، یه لیوان آب که می خواهی بخوری هزار دور از درد به خودت می پیچی، اما بی خیال میشی چون خوشحالی، فکر می کنی که تیم ملی کشورت میره جام جهانی و خوشحالی، فکر می کنی هنرپیشه محبوبت به طور غیره منتظره ای در کشورت هست و خوشحالی ، هی توی دلت خدا خدا می کنی که کاش می تونستی ببینیش یا اینکه حداقل کاش یارو یه تصور خوبی از ایران توی ذهنش بمونه، همه اینها باعث می شه که گلو درد و غیره را فراموش کنی، کارهات داره خوب پیش می ره، طرح هایت، داستانهایت و....
18 خرداد 1384
علم بهتر است یا ثروت؟
16 خرداد 1384
به قصد خرید رفتی مرکز تجاری میلاد نور، داری از پله های ورودی می ری بالا که یکهو یه آقای ریشو با پیراهن روی شلوار انداخته شده، بدون اینکه نگاهت به سمتت میاد، فکر می کنی مورد منکراتی داری، که غالب موارد هم داری، سریع خودتو می کشی کنار، یارو یه کاغذ می گیره جلوت، می فهمی بابا بیچاره تبلیغات پخش می کنه، اول یه کمی جا می خوری چون کاغذه خیلی کوچوله، بعد از اینکه روش را می خونی هم تعجب می کنی هم روی سرت شاخ سبز می شه هم تاسف می خوری هم همه احساسهای ضد و نقیض دنیا میاد سراغت. بهتره به شماره ای که روی کاغذ نوشته زنگ بزنم و با مدیر تبلیغاتشون صحبت کنم و بگم هرچیزی جایی داره جانم! « یه بار هم که شده از بین بد و بدتر هیچ کدوم را انتخاب نکنیم»
11 خرداد 1384
«من در انتخابات .... کنم ... چون اعتقاد دارم ن.... ان به هیچ.... ود..... و باید که..... اینهم از آ...» « به نظر من فوتبال عین زندگی است، به خطرهایش نگاه کنید، به سگ دو زدنهایش، به خوشحالیها و ناکامیهایش، هدفدار بودنش، تلاشش، به همدلی و نیازش. به نهی هایش و به جرمهایش. همه اینها دقیقا نماد همان چیزهایی است که ما در زندگی به آن دل بسته ایم و گاهی دل کنده ایم.
6 خرداد 1384
1-« دوست داشتن احتمالا بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن... – قصه جزیره ناشناخته – ژوزه ساراماگو.» 2-« چه چیزی باعث میشود تاشما ازشنیدن یک ترانه واقعا لذت ببرید؟ شعر؟ مفهوم؟ قدرت آهنگساز؟ توانایی خواننده ؟ و یا خیلی چیزهای دیگر که من نمی دانم؟ 4- « دارم فکر می کنم که چقدر دلم می خواد می تونستم فیلم نقد کنم، گاهی اوقات می تونم یه چیزهایی درباره فیلمهایی که می بینم بنویسم اما اونها بیشتر نظرات شخصی است تا نقد. نقد کردن یک کار تخصصی و ویژه است که البته نمونه هایش در این مملکت بسیار کم یا در خطر انقراض است.
5 خرداد 1384
مسافر سوم امسال دیشب از راه رسید. با یک دنیا بوی بچه گی و قطره اشکی در گوشه چشم. از راه رسید و جمعهای خانوادگی و شب نشینیها و دید و بازدیدها به یمن حضورش دوباره احیا شد. |
|||||