.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 


 


31 تیر 1384

گر سر هر موی من گردد زبان
شکرهای تو نیاید در بیان..

پونه


25 تیر 1384

اين شعر را خانم سيمين بهبهانی در سی‌ام روز اعتصاب غذای اکبر گنجی برای وی سروده است و ديشب توسط انجمن سخن لندن در حاشيه مراسم سخنرانی خانم شيرين عبادی خوانده شد. و در عين حال شعر "آی ادم‌ها" ی نيما با صدای احمد شاملو هم پخش شد که اثرها بخشید.

پاداش این دل آگاهی

ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم
یا بهر روزه داری هات
نقل ونبات بفرستم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که دیروزت
موقوف نی سواران شد
اکنون که مرد میدانی
اسب وقبات بفرستم
ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم
ای کاش می توانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشوده در برتو
روزی گشاده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم

14 تیر 84
سیمین بهبهانی

پونه

21 تیر 1384

با خودم فکر می کردم اگر « هنر» نبود زندگی کردن چقدر سخت و طاقت فرسا می شد. اگرسینما، موسیقی، نقاشی، ادبیات و خیلی از هنرهای دیگر نبود چطور می توانستیم ملودرامهای زندگی را تحمل کنیم؟. اگر دنیای فانتزی کارتونها و فیلمهای کمدی نبود، اگر شعر فروغ در اوج تنهایمان نبود، اگر نوشته های تاریخ باستان در نهایت تحقیر شدنمان نبود، اگر حماسه فردوسی نبود!
خواندن و شنیدن و نگاه کردن برای لحظاتی ما را از زندگی واقعی دور می کند، گاهی به ما می گوید که زندگی از این هم سخت تر بوده و گاهی چنان تصویر زیبایی برایمان وصف می کند که ما را به زنده بودنمان امیدوارتر می کند.
من مانده ام در کار کسانیکه نه شعر می خوانند، نه فیلم می بینند، نه موسیقی گوش می دهند، نه به گالری می روند، نه کتاب می خوانند و نه هیچ چیز دیگر. چطور می توانند به زندگیشان ادامه دهند؟ چطور سختیهای زندگی را تحمل می کنند؟ چطور در این بلاتکلیفی می توانند راهشان را تشخیص دهند.؟ « هنر» آدم را به فکر می اندازد، به وجد می آورد و زیبایی های جهان را یاد آوری می کند. گوش دادن به یک قطعه زیبای موسیقی، خواند یک بیت شعر ، نگاه کردن به یک مجسمه ، یک تابلوی زیبا، یک منظره بدیع، آیا شما را به فکر نمی اندازد؟ آیا شما را امیدوار نمی کند؟ آیا روح شما را ارضا نمی کند؟

به قول آیزاک سینگر:« با این حال نمی شود مدام به این واقعیت فکر کرد که همه چیز پوچ وبیهوده است...» از کتاب یک مهمانی یک رقص

پونه

20 تیر 1384

باطبی را که فراموش کردیم. فاجعه کوی دانشگاه هم پیشکشتان،ما فراموشکارترین ملت جهانیم، اصلا آلزایمر را از روی ژن ما ایرانیها شناخته اند، خاطره های کوتاه مدت و بلند مدت نداریم، دائم فراموش می کنیم. شاید اگر فراموش نمی کردیم که تا به حال یک دی ان ای هم از ما در تاریخ باقی نبود، تمام گناهانمان گردن همین الزایمر مخوف تاریخی، زندگی آینده هم پیشکشتان، شایسته همین هستیم که داریم.

فرمانده جدید نیروی انتظامی منصوب شد. سردار اسماعیل احمدی مقدم، متولد 1340- تهران. در طول سالیان مختلف جنگ فرماندهی تیپ، لشگر و قرارگاه را تجربه کرده و در طول سالهای پس از جنگ تحمیلی در سمتهایی چون فرماندهی دانشگاه علوم انتظامی و معاونت هماهنگ کننده نیروی انتظامی خدمت کرده است. وی همچنین به عنوان جانشین فرماندهی نیروی مقاومت بسیج خدمت کرده و همزمان فرماندهی بسیج منطقه تهران را بر عهده داشته است. وی دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک دفاعی – امنیتی می باشد...

اجرای طرح مبارزه با مظاهر فساد
1- شناسایی و برخورد با عوامل بدحجاب یا بی حجاب
2- شناسایی و برخورد با خودروهای شخصی و مینی بوس های دربستی که سرنشینان آن بد حجاب یا بی حجاب هستند.
3- شناسایی و برخورد با ناهنجاری های اجتماعی نظیر آلودگی صوتی و غیره!
4- شناسایی و برخورد با مروجین بد حجابی و فساد.
5- حفظ شئان و منزلت زن و عفت عمومی.
6- شناسایی و برخورد با واحدهای صنفی و اماکن عمومی که نسبت به رعایت عفت عمومی و شعائر اسلامی توجهی نمی کننند.
7- شناسایی و جمع آوری زنان ولگرد و دختران فراری.
8- شناسایی محلات و نقاط الوده و پاتوق افراد فاسد....

منبع روزنامه شرق- 20 تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی


حالا روز و شبتان را گم کنید و هی مهمل ببافید.در چنبره چه بپوشم و چه بخورم و چگونه شکمم را سیر کنم بمانید. هی بگویید بقیه که کاری نکردند شاید این یکی... وای از این غفلت !

پونه

18 تیر 1384

و امروز هجدهم تیر بود...!

پونه

16 تیر 1384

چه وقت مردگان می میرند؟ وقتی که فراموش شوند. چه وقت شهری ناپدید می شود؟ وقتی که دیگر در خاطر کسانی که در آن زندگی می کردند وجود نداشته باشد و چه وقت عشق پایان می یابد؟ وقتی که کسی دوباره عاشق می شود. در این باره هیچ تردیدی نیست.
لورا اسکیول – قانون عشق

پونه

14 تیر 1384

جزئی از من است. از وجود تحمل ناپذیرم. همانقدر که پس می رانمش، می خواهمش. یک تناقض آشکار. وقتی نیست زیباست، عشق تنها موقعی که دست نیافتنی می شود زیباست ، همین است که جاودانه اش می کند، رسیدن و دیدن و حس کردنش تمامی آن اوج و خواستن را از بین می برد.
به داستانهای جاودانه عشاق بنگرید، هیچ وصلی نیست، اگر وصل باشد دیگر اوجی در کار نخواهد بود، بعد از وصل ، تکرار می آید و تکرار یعنی عادت و عادت یعنی بی هیچ احساسی زیستن. باید عشق را در همان راز و نیازش حفظ کرد، دردناک اما زیباست.
اما هرکسی گنجایش این تحمل و این تجربه را ندارد، خیلی زود در دام تکرار و عادت می افتد و بعد عشق را به سخره می گیرد، بدنبالش می گردد و آخر بدون آن می میرد.
هرکسی شانس بدست آوردنش را هم ندارد، هیچ کس طالب انتظار ودرد و نیاز نیست، همه در پی وصل و دیدن و رفتن هستند، اما عشق...

پونه

8 تیر 1384

وای نمی دونید چقدر از اینکه دوباره می تونم بنویسم خوشحالم، اونقدر بلا سر این وبلاگ و بعدش کامپیوتر و بعدش خودم اومد که اصلا نمی شد هیچ کاریش کرد. ماجرا از این قرار بود که هرچی می نوشتم پست نمی شد، بعد زد و مودم سوخت، سپس در پی اعلام نتایج بی سابقه انقلاب 84 من دچار شوک عصبی شده و یکروز تمام در خانه بستری شدم. خب همه اینها روی هم میشه همین سه هفته ای که نبودم و دلم لک زده بود برای حرف زدن و حرف زدن. حالا هم هیچ مطلبی آماده نکردم اما از ذوقم دارم می نویسم . دوستهای خیلی خوبم که مطلب منو می تونن بخونن یه کامنت کوچولو بزارن تا خیال من از هر بابت مطمئن بشه. ولی واقعا حیف شد دقیقا همین سه هفته پر استرس و پر خبر باید اینطوری می شد! اشکالی نداره.

پونه