|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
25 تیر 1384
اين شعر را خانم سيمين بهبهانی در سیام روز اعتصاب غذای اکبر گنجی برای وی سروده است و ديشب توسط انجمن سخن لندن در حاشيه مراسم سخنرانی خانم شيرين عبادی خوانده شد. و در عين حال شعر "آی ادمها" ی نيما با صدای احمد شاملو هم پخش شد که اثرها بخشید. پاداش این دل آگاهی ای کاش می توانستم 14 تیر 84
21 تیر 1384
با خودم فکر می کردم اگر « هنر» نبود زندگی کردن چقدر سخت و طاقت فرسا می شد. اگرسینما، موسیقی، نقاشی، ادبیات و خیلی از هنرهای دیگر نبود چطور می توانستیم ملودرامهای زندگی را تحمل کنیم؟. اگر دنیای فانتزی کارتونها و فیلمهای کمدی نبود، اگر شعر فروغ در اوج تنهایمان نبود، اگر نوشته های تاریخ باستان در نهایت تحقیر شدنمان نبود، اگر حماسه فردوسی نبود! به قول آیزاک سینگر:« با این حال نمی شود مدام به این واقعیت فکر کرد که همه چیز پوچ وبیهوده است...» از کتاب یک مهمانی یک رقص
20 تیر 1384
باطبی را که فراموش کردیم. فاجعه کوی دانشگاه هم پیشکشتان،ما فراموشکارترین ملت جهانیم، اصلا آلزایمر را از روی ژن ما ایرانیها شناخته اند، خاطره های کوتاه مدت و بلند مدت نداریم، دائم فراموش می کنیم. شاید اگر فراموش نمی کردیم که تا به حال یک دی ان ای هم از ما در تاریخ باقی نبود، تمام گناهانمان گردن همین الزایمر مخوف تاریخی، زندگی آینده هم پیشکشتان، شایسته همین هستیم که داریم. فرمانده جدید نیروی انتظامی منصوب شد. سردار اسماعیل احمدی مقدم، متولد 1340- تهران. در طول سالیان مختلف جنگ فرماندهی تیپ، لشگر و قرارگاه را تجربه کرده و در طول سالهای پس از جنگ تحمیلی در سمتهایی چون فرماندهی دانشگاه علوم انتظامی و معاونت هماهنگ کننده نیروی انتظامی خدمت کرده است. وی همچنین به عنوان جانشین فرماندهی نیروی مقاومت بسیج خدمت کرده و همزمان فرماندهی بسیج منطقه تهران را بر عهده داشته است. وی دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک دفاعی – امنیتی می باشد... اجرای طرح مبارزه با مظاهر فساد منبع روزنامه شرق- 20 تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی
18 تیر 1384
و امروز هجدهم تیر بود...!
16 تیر 1384
چه وقت مردگان می میرند؟ وقتی که فراموش شوند. چه وقت شهری ناپدید می شود؟ وقتی که دیگر در خاطر کسانی که در آن زندگی می کردند وجود نداشته باشد و چه وقت عشق پایان می یابد؟ وقتی که کسی دوباره عاشق می شود. در این باره هیچ تردیدی نیست.
14 تیر 1384
جزئی از من است. از وجود تحمل ناپذیرم. همانقدر که پس می رانمش، می خواهمش. یک تناقض آشکار. وقتی نیست زیباست، عشق تنها موقعی که دست نیافتنی می شود زیباست ، همین است که جاودانه اش می کند، رسیدن و دیدن و حس کردنش تمامی آن اوج و خواستن را از بین می برد.
8 تیر 1384
وای نمی دونید چقدر از اینکه دوباره می تونم بنویسم خوشحالم، اونقدر بلا سر این وبلاگ و بعدش کامپیوتر و بعدش خودم اومد که اصلا نمی شد هیچ کاریش کرد. ماجرا از این قرار بود که هرچی می نوشتم پست نمی شد، بعد زد و مودم سوخت، سپس در پی اعلام نتایج بی سابقه انقلاب 84 من دچار شوک عصبی شده و یکروز تمام در خانه بستری شدم. خب همه اینها روی هم میشه همین سه هفته ای که نبودم و دلم لک زده بود برای حرف زدن و حرف زدن. حالا هم هیچ مطلبی آماده نکردم اما از ذوقم دارم می نویسم . دوستهای خیلی خوبم که مطلب منو می تونن بخونن یه کامنت کوچولو بزارن تا خیال من از هر بابت مطمئن بشه. ولی واقعا حیف شد دقیقا همین سه هفته پر استرس و پر خبر باید اینطوری می شد! اشکالی نداره. |
|||||