|
دوستان
خوابگرد
هفتان یوسف علیخانی میرزا پیکوفسکی قصه های عامه پسند زیتون خلوت لیلا تنهایی پر هیاهو عباس معروفی سیناپس هایتان چطورن؟ ماسک آورا آوات و هیوا انگار نه انگار خیلی دور خیلی نزدیک منیرو روانی پور تب 40 درجه داریوش کبیر رد پای خیس باران داروگ گمشده در بزرگراه خورشید خانم افرا و پاییز کتابلاگ امید معماریان ژولین سیفعلی مراد سیامشق های یک مالی غلاف تمام فلزی نوشته های پشت شیشه لانگ شات آفتاب برگردان شب نویس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا اتاق هشت کلید میرزاقلمدون عرض حال پرستو آزادی ابد نوشته های پشت شیشه- دومی آلیس در شگفتزار میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها هزار و یک روز جای برای هیچ کس پیمان ابدالی سارا فقیه نصیری کابوس های فرا مدرن اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
31 تیر 1384
گر سر هر موی من گردد زبان
25 تیر 1384
اين شعر را خانم سيمين بهبهانی در سیام روز اعتصاب غذای اکبر گنجی برای وی سروده است و ديشب توسط انجمن سخن لندن در حاشيه مراسم سخنرانی خانم شيرين عبادی خوانده شد. و در عين حال شعر "آی ادمها" ی نيما با صدای احمد شاملو هم پخش شد که اثرها بخشید.
پاداش این دل آگاهی
ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم یا بهر روزه داری هات نقل ونبات بفرستم شوریده وار امشب را با واژه عشق می ورزم تا با دمیدن خورشید شعری سزات بفرستم ای کودکی که دیروزت موقوف نی سواران شد اکنون که مرد میدانی اسب وقبات بفرستم ابلیس را زخود راندی از دل غبار افشاندی پاداش این دل آگاهی شکر ونبات بفرستم ای کاش می توانستم بر عمر تو بیفزایم سویت ز اشک خود جامی آب حیات بفرستم ای کاش می توانستم شرحی به خون کنم امضا در تنگنای زندانت حکم نجات بفرستم این ناگشوده در برتو روزی گشاده خواهد شد خوش امید می بافم تا پیش پات بفرستم 14 تیر 84 سیمین بهبهانی
21 تیر 1384
با خودم فکر می کردم اگر « هنر» نبود زندگی کردن چقدر سخت و طاقت فرسا می شد. اگرسینما، موسیقی، نقاشی، ادبیات و خیلی از هنرهای دیگر نبود چطور می توانستیم ملودرامهای زندگی را تحمل کنیم؟. اگر دنیای فانتزی کارتونها و فیلمهای کمدی نبود، اگر شعر فروغ در اوج تنهایمان نبود، اگر نوشته های تاریخ باستان در نهایت تحقیر شدنمان نبود، اگر حماسه فردوسی نبود!
خواندن و شنیدن و نگاه کردن برای لحظاتی ما را از زندگی واقعی دور می کند، گاهی به ما می گوید که زندگی از این هم سخت تر بوده و گاهی چنان تصویر زیبایی برایمان وصف می کند که ما را به زنده بودنمان امیدوارتر می کند. من مانده ام در کار کسانیکه نه شعر می خوانند، نه فیلم می بینند، نه موسیقی گوش می دهند، نه به گالری می روند، نه کتاب می خوانند و نه هیچ چیز دیگر. چطور می توانند به زندگیشان ادامه دهند؟ چطور سختیهای زندگی را تحمل می کنند؟ چطور در این بلاتکلیفی می توانند راهشان را تشخیص دهند.؟ « هنر» آدم را به فکر می اندازد، به وجد می آورد و زیبایی های جهان را یاد آوری می کند. گوش دادن به یک قطعه زیبای موسیقی، خواند یک بیت شعر ، نگاه کردن به یک مجسمه ، یک تابلوی زیبا، یک منظره بدیع، آیا شما را به فکر نمی اندازد؟ آیا شما را امیدوار نمی کند؟ آیا روح شما را ارضا نمی کند؟ به قول آیزاک سینگر:« با این حال نمی شود مدام به این واقعیت فکر کرد که همه چیز پوچ وبیهوده است...» از کتاب یک مهمانی یک رقص
20 تیر 1384
باطبی را که فراموش کردیم. فاجعه کوی دانشگاه هم پیشکشتان،ما فراموشکارترین ملت جهانیم، اصلا آلزایمر را از روی ژن ما ایرانیها شناخته اند، خاطره های کوتاه مدت و بلند مدت نداریم، دائم فراموش می کنیم. شاید اگر فراموش نمی کردیم که تا به حال یک دی ان ای هم از ما در تاریخ باقی نبود، تمام گناهانمان گردن همین الزایمر مخوف تاریخی، زندگی آینده هم پیشکشتان، شایسته همین هستیم که داریم.
فرمانده جدید نیروی انتظامی منصوب شد. سردار اسماعیل احمدی مقدم، متولد 1340- تهران. در طول سالیان مختلف جنگ فرماندهی تیپ، لشگر و قرارگاه را تجربه کرده و در طول سالهای پس از جنگ تحمیلی در سمتهایی چون فرماندهی دانشگاه علوم انتظامی و معاونت هماهنگ کننده نیروی انتظامی خدمت کرده است. وی همچنین به عنوان جانشین فرماندهی نیروی مقاومت بسیج خدمت کرده و همزمان فرماندهی بسیج منطقه تهران را بر عهده داشته است. وی دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک دفاعی – امنیتی می باشد...
اجرای طرح مبارزه با مظاهر فساد
1- شناسایی و برخورد با عوامل بدحجاب یا بی حجاب 2- شناسایی و برخورد با خودروهای شخصی و مینی بوس های دربستی که سرنشینان آن بد حجاب یا بی حجاب هستند. 3- شناسایی و برخورد با ناهنجاری های اجتماعی نظیر آلودگی صوتی و غیره! 4- شناسایی و برخورد با مروجین بد حجابی و فساد. 5- حفظ شئان و منزلت زن و عفت عمومی. 6- شناسایی و برخورد با واحدهای صنفی و اماکن عمومی که نسبت به رعایت عفت عمومی و شعائر اسلامی توجهی نمی کننند. 7- شناسایی و جمع آوری زنان ولگرد و دختران فراری. 8- شناسایی محلات و نقاط الوده و پاتوق افراد فاسد.... منبع روزنامه شرق- 20 تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی حالا روز و شبتان را گم کنید و هی مهمل ببافید.در چنبره چه بپوشم و چه بخورم و چگونه شکمم را سیر کنم بمانید. هی بگویید بقیه که کاری نکردند شاید این یکی... وای از این غفلت !
18 تیر 1384
و امروز هجدهم تیر بود...!
16 تیر 1384
چه وقت مردگان می میرند؟ وقتی که فراموش شوند. چه وقت شهری ناپدید می شود؟ وقتی که دیگر در خاطر کسانی که در آن زندگی می کردند وجود نداشته باشد و چه وقت عشق پایان می یابد؟ وقتی که کسی دوباره عاشق می شود. در این باره هیچ تردیدی نیست.
14 تیر 1384
جزئی از من است. از وجود تحمل ناپذیرم. همانقدر که پس می رانمش، می خواهمش. یک تناقض آشکار. وقتی نیست زیباست، عشق تنها موقعی که دست نیافتنی می شود زیباست ، همین است که جاودانه اش می کند، رسیدن و دیدن و حس کردنش تمامی آن اوج و خواستن را از بین می برد.
8 تیر 1384
وای نمی دونید چقدر از اینکه دوباره می تونم بنویسم خوشحالم، اونقدر بلا سر این وبلاگ و بعدش کامپیوتر و بعدش خودم اومد که اصلا نمی شد هیچ کاریش کرد. ماجرا از این قرار بود که هرچی می نوشتم پست نمی شد، بعد زد و مودم سوخت، سپس در پی اعلام نتایج بی سابقه انقلاب 84 من دچار شوک عصبی شده و یکروز تمام در خانه بستری شدم. خب همه اینها روی هم میشه همین سه هفته ای که نبودم و دلم لک زده بود برای حرف زدن و حرف زدن. حالا هم هیچ مطلبی آماده نکردم اما از ذوقم دارم می نویسم . دوستهای خیلی خوبم که مطلب منو می تونن بخونن یه کامنت کوچولو بزارن تا خیال من از هر بابت مطمئن بشه. ولی واقعا حیف شد دقیقا همین سه هفته پر استرس و پر خبر باید اینطوری می شد! اشکالی نداره. |
|||||