|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
30 دی 1384
* من اسم فیلم را اینطوری ترجمه کردم اگر ترجمه بهتری به ذهنتان رسید بگویید . بنظرم زیاد درست نم آید.
27 دی 1384
من بی محابا سلام می گویم.سلام یعنی سراغاز، و هر سراغازی را انتهایی نیز هست.من اما دچار الزایمر احساسی هستم، سلام می گویم بی محابا بدون اینکه به خدانگهدارش اندکی فکر کنم و به خراشهایی که با هر خداحافظ روی صورت احساسم کشیده می شود.همانطور که تولد را مرگ پایان است. همه چیز ابتدا و انتهایی دارد. درجهان مادی ما. من همه ی اینها را می دانم اما عاشق سلام گفتنهای بی پروا هستم. اما شما، اگر انسانهایی منطقی باشید ( که من نیستم) در سلام گفتنهایتان اندکی خست به خرج بدهید. اگر قرار است خسیس باشیم، چه بهتر که در خرج کردن احساساتمان اینطور باشیم، زبان به کام بگیریم و به هر تازه واردی سلام نکنیم.به رنج خداحافظیش نمی ارزد، باور کنید!
24 دی 1384
یک جبهه هوای سرد و خاکستری نزدیک قلب
22 دی 1384
بارش برف به نوبه ی خودش البته خوبه ، خیلی لذت بخش، خیلی زیبا، ولی به شرطی که نخواهی بری کلاس و نتونی. به شرط اینکه بیرون ازخونه کلی کارنداشته باشی و ماشین گیرت نیاد.به شرط اینکه چند تا ادم با مزه پیدا نشن و نخوان برات توی خیابون خود شیرینی بکنن . به شرط اینکه هی مواظب نباشی که مبادا لیز بخوری. بارش برف خیلی خوبه اگه توی خونه نشسته باشی پشت پنجره و به زیباییهاش نگاه کنی،خوبه اگه یه لیوان قهوه دستت باشه و با کسایی باشی که دوستشون داری،خوبه اگه یه عالمه دوست و فامیل دورت باشن و بری توی حیاط برف بازی.
21 دی 1384
و حدیث این قربان چنان بود که ابراهیم با خدای نذر کرده بود« اگر مرا پسری اید او را از بهر خدای قربان کنم.» و پس، ابراهیم را اسماعیل امد و ده ساله گشت و اسحاق امد و پنج ساله گشت. وچون پسران بزرگ گشته بودند خدای ان نذر ابراهیم که کرده بود و از یاد برفته بر او یاد کرد و این فرمان که او را بفرمود که « پسر را قربان کن» به خواب نمود.( و علما اندر این اختلاف کرده اند که ان کدام پسر بود. گروهی گفتند اسحاق بود و همه ی بنی اسرائیل و عجم بر این قولند – از بهر انکه ایشان فرزندان اسحاقند. و گروهی گفته اند – اسماعیل بود. و همه ی عرب بر این قولند- از بهر ان که ایشان را فرزندان اسماعیلند. و اندر خبر از پیغامبر ما هر دو روایت امده است: هم اسحاق هم اسماعیل. و به هر دو، خبرهای درست امده است و ایت های قران دلیل است بر هر دو.)....پس ابراهیم دل بر ان بنهاد که او را بکشد و این نذر وفا کند.. و پسر را گفت که « یا پسر، رسنی برگیر و بیا تا به این کوه بر شویم و هیزم اوریم!»
19 دی 1384
من امروز همینطوری داشتم می چرخیدم توی دنیای مجازی بعدش صفحه ی خودم را که باز کردم و نگاهی که به ارشیو انداختم دیدم چه جالب من سه ساله که دارم می نویسم، یادمه سال اول تولد وبلاگم را گرفتم و چقدر تحویل گرفتم این وبلاگ بیچاره را. اما از وقتی از پرشین نقل مکان کردم اینجا نه بلدم عکسی بگذارم نه بلدم لینک بدم نه اصلا تولد می گیرم، این دیگه چه وضعی شده نمی دونم، خلاصه اگه امسال یادم موند یه تولد خوب برای این نوشته های پشت شیشه می گیرم که بیچاره دچار افسردگی نشه یکهو!
17 دی 1384
سکوت لپ پر می زند میان دیوارهای اتاق،
16 دی 1384
بهارک امروز عروس می شود
14 دی 1384
....غم دنیا رو بی خیال
12 دی 1384
... پس خدای بفرمود تا جان به تن آدم اندر شد. اول ، به سروی فروشد. و هرکجا برسید، آن اندام زنده همی گشت، جفت جفت.
5 دی 1384
تازه برف هم اومد و رنگی بود اسمان امروز که فراموش کرده بودم . و کوهایی که پشت به پشت هم داده همه سفید. سفید از سفیدی برف. راستی اقای محترم، لطفا از ذهن من بیرون بروید من کار دارم جانم!
2 دی 1384
والا قضیه از اونجایی شروع شد که پسر برادر 12 ساله ما هوس کردن که امسال یه درخت کریسمس داشته باشن، اونهم نه به خاطر تولد حضرت مسیح، بلکه به خاطر هدایای زیر درخت کریسمس. و از اونجایی که پسر برادر بنده تک نوه هست و متولد ماه اردیبهشت و هرکسی که یه اردیبهشت ماهی در خانواده اش داشته باشد می داند که اینی که من گفتم یعنی چه ! ما با یک نوار صوتی وقفه ناپذیر و بدون کمترین رحم و مروتی مواجه شدیم که طی 48 ساعت گذشته دائم می گفت: من درخت کریسمس می خوام. من درخت کریسمس می خوام. و خب مگر گوشهای ما و البته اعصابمان تا چه حد توان مقابله با همچین پدیده ای را دارد؟ نتیجه این شد که درخت خریداری شده و درخانه عمه جان جاسازی شده است، و خب ما هم برای اینکه از این امکانات کریسمسی استفاده بهینه برده باشیم طی مذاکراتی فکر کردیم که یه چند نفری دور هم حداقل جمع بشویم تا اعصاب از دست رفته امان را ترمیم کنیم، و خب می دانید نتیجه چه شد؟ به هر کسی که زنگ زدیم و دعوتی از روی بی میلی کردیم دعوت ما را پذیرفت و برنامه فرداشب ما را از یک شب کریسمس ساده ی چهار نفره به یه مهمانی چندین و چند نفره تبدیل کرد...جدای از شوخی، هموطنان مسیحی عزیز سالروز تولد حضرت مسیح را تبریک می گویم. کریسمس مبارکککککککککک
1 دی 1384
یعنی چی که تا حال نداری و دوست داری غر ( قر) بزنی هی همه می گن نه نه چرا ناشکری می کنی. اصلا چه ربطی داره؟ خب ادم گاهی اوقات دلش می خواد همچینی بی حال باشه، بیفته روی مبل و برنامه به خانه برمی گردیم ببینه مثلا و هی هم نوشابه با چیپس بخوره و هی فکرکنه داره چاق می شه و هی فکر کنه این چیه که داره نگاه می کنه ولی هیچ کاری هم برای بهبود اوضاعش انجام نده! خب اصلا چه اشکالی داره مگه؟ ادم ممکنه هی دلش بخواد بگه حوصله اش سر رفته هی بگه دلش یه چیزی می خواد که نمی دونه چیه. معمولا دل ادمها اینطوریه دیگه. همیشه یه چیزهایی می خواد که نمی دونه چیه دیگه. اصلا یعنی اگه کسی اینطوری باشه و بعدش حال نداشته باشه که مثل هیشه بگه و بخنده و هی خمیازه بکشه یعنی داره ناشکری میکنه؟ نه والا به خدا اینطوری نیست. خب ادمه دیگه. |
|||||