بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذ رنگی، بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو، بوی یاس جانماز ترمه
ی مادر بزرگ ، با اینها زمستون را سر میکنم با اینها خستگیمو در می کنم...
اس ام اس های جالبی که تا حالا دریافت کردم:
1- تنها کمتر از یک روز به اغاز سال 7028 میترای اریایی، 3744 زرتشتی، 2565 شاهنشاهی، 1385 خورشیدی مانده است ...نوروز مبارک.
2- سلامتی، سروری، سالاری ،سربلندی، سرور،سر افرازی و سعادت را که بهترین هفت سین سال است برایت اروز می کنم...
3- با اروزی 12 ماه شادی، 52 هفته خنده، 356 روزسلامتی، 8760 ساعت عشق، 525600 دقیقه برکت، 3153000 ثانیه دوستی. سال نو مبارک.
4- بین هزاران دیروز و میلیونها فردا فقط یک دونه امروز! پس از دستش ندیم و ازش لذت ببریم وبه این اس ام اس به عزیزانمون بگیم که چقدردوستشون داریم.
5- من دارم دوشنبه شب می رم فکر نکنم دیگه همدیگر را ببینیم. من را فراموش کن و بخاطر تمام بدیهام من را ببخش. از طرف سال 1384.
یادداشتها (0)
n ترک بک (1)
شمارش معکوس برای نوروز سال 85 شروع شده، موجی از شوق و شادی در دلها ، طرحی از لبخند بر لبها، اشکی در چشم برای کسانی که درمیان ما نیستند، اشکی از شوق برای کسانی که تازه امده اند، سیل پیامها ی نوروزی، کارتها و اس ام اس ها و ای میلها ، شادباشها و ارزوها و طلب سلامتی و برکت برای سال جدید. هم شادی افرین است هم غمگین. یک جوری انگار این شادی و غم در هم امیخته شده، برای سالی که گذشت برای فرصتهایی که گذشت برای ادمهایی که رفتند و یک هیجان انگار با تحویل سال در ذهن و روحمان جاری می شود،برای سالی که در راه است برای فرصتهایی که در راه است و انگار ما هم خسته از سال 84،دقیقه شماری می کنیم تا نوروز برسد، یک تلقین همگانی برای نو شدن برا کارهای جدید انجام دادن برای هدفمند بودن. راستی کسی می داند سال جدید سال چیست؟
یادداشتها (0)
n ترک بک (0)
مشترک مورد نظر در میان شعله ای اتش می باشد.اول هی فکر کردیم این کیه که توی یکی از بوته ها ترقه می اندازه که اینقدر ترق و توروق صدا می ده بعدش که چند ساعتی از گم شدن موبایل اینجانب گذشت فهمیدیم که نخیر ترقه ای در کار نبوده بلکه مشترک مورد نظر بیچاره بوده که هی فریاد میزده سوختم سوختم.
داستان جدید من را می توانید در این آدرس پیدا کنید:
http://www.sokhan.com/cstories.asp?id=33637
یادداشتها (0)
n ترک بک (0)
آداب چهارشنبه سوری و تاریخچه آن به نقل از کتاب « طهران قدیم» نوشته جعفر شهری – جلد4 صص 62 الی92:
... در این شب بوده که شعاع نور ربوبیت در کوه طور بر موسی (ع) ظاهر می شود. در این شب بوده که آتش نمرود برابراهیم خلیل(ع) گلستان می شود. در این شب بوده که اهن در دست داوود نبی نرم می شود ... در این شب بوده که اتش توسط طهمورث کشف می شود... در این شب بوده که زرتشت به پیغمبری رسیده و هم در چنین شبی اتش برای او صفات ملکوتیش مظهر ستایش می شود به این خاطر که از عناصرچهارگانه عنصرعلوی و نور و میل به صعود و ترفع می کند. هر پلید را طاهر ساخته بدون ان که خود الوده بشود. هستی بخشی و حیات رانی می کند. در این شب بود که مزد کیان نابود می شود... پس با این وقایع شب چهارشنبه ی اخر سال برای ایرانیان شب شادی و سرور شناخته شده با بر افروختن اتش یادشان نگه میداشتند ... از جمله اداب و رسوم مربوط به اخریش سه شنبه سال:
ازیکی دو روز به شب چهارشنبه سوری مانده اب های حوض و حوضچه های خانه را خالی و عوض می کردند به این صورت که قبلا زنها ظروف دم دستی و سپس هرچیز کثیف شستنی خود، مانند البسه، علی الخصوص لباس های زیر را داخل هم شسته و آب کشیده به روی بند پهن می کردند و به نیت اتصال خانواده از بغل به همشان گره می زدند. بعد از آن کمی سرکه و ذغال به حوض ریخته، اب حوض کش خبر کرده یا دسته جمعی کمک کرده انها را خالی و ابهایشان را به نیت بیرون ریختن سیاهی و ترشی و چرک دلی از خانواده به جوی کوچه می ریختند و آب تازه، که قبلا هرکدام از اهل خانه حب نبات یا حبه قندی در حوض و حوضچه بیندازد می انداختند...
دومین اداب شب چهارشنبه سوری افسون کردن اسباب سفید بختی، ازجمله مهرگیاه و ک. کفتار و قلم بردن به الواح و طلسمات سال کهنه بود که به پیش حکاک ها و دعانویس ها و ملاهای جهود می بردند. و خریدن اسباب بزک و خریدن کوزه نو که باید تا پیش از ظهر روز سه شنبه که شب چهارشنبه سوری حساب می شد و آفتاب رو به بلندی بود صورت بگیرد... اسباب بزک مثل: سرخاب تبریز، سفیداب ملایر، رنگ و روناس شیراز، و حنای کاشان و سرمه ی انرا خود، ازمغزبادام و مغزقلم گاو و سنگ سرمه ی قزوین ...درست می کردند.
اولین کار بعد از ظهر سه شنبه اخر سال این بود که سحر زده ها و سیاه بختها و بخت بسته ها، مثل دختران و بیوه زنان خانه مانده روانه ی دباغخانه شده تا آب آنرا بدست اوردند...دیگر انکه برای ابطال سحر و کارگشایی و رفع بستگی بخت زنان بیوه و دختران به خانه مانده در بعد از ظهر این روز بود رفتن به حمام کلیمی ها و آب از چهار گوشه ی آن گرفتن و با آن غسل کردن و بدن را خشک نکرده لباس پوشیدن و متذکربه نام مادر موسی شدن و به خانه بازگشتن که آخرین چاره ی کارشان معلوم شده بود...
آتش افروز: اتش افروز نام نمایش دهندگان دیگر اخر سال بود که برای چنین روزی ظاهر شده تا سال دیگر دیده نمی شدند. به این صورت که لباس سرخ پوشیده کلاه منگوله دار به سر نهاده زنگوله به لب آستینها دوخته با قوطی نفت و مشعلی که از کهنه ی برسر مفتول بسته بود به دور کوچه ها و محله ها راه می افتاند و شعر خوانده و پول می گرفتند:
آتیش افروزه، سالی یه روزه، دنیا دو روزه، مثل نیم سوزه
آتیش افروزه، سالی یه روزه، پرسید درد میایید یا که می سوزه، گفت با پول نه درد، یا که می سوزه
آتیش افروزه، سالی یه روزه، دس خالی نیا، دلم می سوزه، تو دسم بزار، اگه چلغوزه...
از دیگراعمال شب چهارشنبه سوری بزک زنها از دو سه ساعت بعد از ظهر بود که باید برای پریدن از روی آتش غروب شسته و روفته و تر و تمیزو با جلوه و جلا بوده باشند...به اعتقاد انان بزک در چنین شبی چهره را تا آخر سال منور وجالب می گرداند...
ظهور آتش بازی: اتش بازی باروتی که سابقه نداشت در زمان ناصرالدین شاه و توسط فرانسوی ها شناخته می شود. آتش بازی هایی متشکل از اشکال مختلفه از ماه و ستاره و تاج و شیر و خورشید و مبارک باد و پاینده ایران که در تابلوهای بزرگ با شعله ها و جرقه ها ی الوان باروت هفت رنگ به نوبت به نمایش گذاشته می شد...
اینک دیگر افتاب رو به زوال گذاشته تمام اداب و شرایط این شب بجز یکی دو فقره به انجام رسیده وقت ان می رسید که در خورشید زردی روز که شفق کاملا از میان رفته مغرب برسد بته ها در صحن خانه ها و درازای کوچه ها و زیر گذر ها در هفت کپه و مستقیم ردیف شده یکنفر کبریت به اولین کشیده از شعله ی ان کپه ی دومی و از شعله ان سومی تا اخرین را گیرانده دیگران که در پشت کپه ی اولین به قطار ایستاده منتظرپریدن از رویشان می باشند شروع به دویدن و پریدن بکنند وبا هرجهش یک بار( زردی من از تو سرخی تو ازمن) را به زبان بیاورند... اول بته ها باید سه یا پنج یا هفت باشد، نباید جفت باشد و بهترین و کاملترین ان هفت کپه است ... دوم حتما شعله ی اتش باید از بته بوده حدت وشدت و سرعت و اشتعال و با حاجت خواهی و سرخ رویی و جوش و خروش و گرمی ان خواستن همگانی داشته باشد... سوم کپه ها باید رو به قبله ردیف شده باشد که توجه به مبدا و قبله ی حاجات نیز در خواهش حوائج یاوری نموده روای نیات تسریع داشته باشد...
هر نفرکپه ی بته ای را باید برای خود نیت بکند و لذا هرکس خیر و شر امورخویش را از خاموش شده ی ان تفال یا تطیر می گرفت...
دیگر اعمال شب چهارشنبه سوری بدور انداختن گوش کوب کهنه و به دور انداختن کوزه ی کهنه بعد از بته سوزی بود...
آجیل شب چهارشنبه سوری: این اجیل نیز یمن و شگونی داشت که در این شب با خود به خانه ها می اورد که از هفت نوع خوردنی و میوه خشک مانند: کشمش، نخودچی، توت، انجیر، خرما خرک، قیسی، باسلق تشکیل می گردید و فلسفه ی هفت نوعی و اقسام ان این بود که اولا باز عدد هفت ان از تعداد کواکب هفتگانه دخالت می گرفت به این معنی که در باطن امر هریک انها نثار یکی از ان کواکب می گردید که با آن وسیله ی خوشنودی انهان فراهم گردیده کارهای اهل خانه و خرنده و خورنده را تا اخر سال سکه می کرد ودیگر خوردنانها در این شب بود که اندام سبعه ی بدن مانند مغز و قلب و کلیه و کبد و معده و امعاء و مثانه را تقوی می نمود...
فال گوش: در این شب بود که با فال گوش ایستادن و گوش به سخنان رهگذران دادن سرنوشت و آینده سال جدید معلوم می گردید بدین ترتیب که هرکس از زن و مرد که بیشترانها را زنان تازه سال و دختران دم بخت تشکیل می دادند بعد از غروب این شب در پس درهای خانه ها و سرپیچ کوچه ها و ... به گوش دادن فال ایستاده استراق سمع رهگذران می کردند و سخن انها را (بستگی به نوع سخنشان) به فال نیک یا بد می گرفتند
...
قاشق زنی: دیگر از کارهای این شب قاشق زنی بوسیله ی زنها و دخترها بود که از دوسه ساعت از شب گذشته که تردد مردم در کوچه ها اندک گشته به خانه ها رفته بودند شروع شده چادر به سرکرده همراه با پیاله ی مسی و قاشق چوبی که صدای بم لطیف داشته باشد به پشت درخانه ها رفته به زدن قاشق ها به لب پیاله ها می پرداختند و منتظر می ماندند تا از طرف ساکنان منازل چیزی در پیاله های انها افکنده شود که با این نیز تفالی بود که بوسیله ی اشیاء دریافتی خود را در نیات کامروا یا ناکام می انگاشتند. در این قاشق زنی عشقبازی ها و کام گیری ها و کامبخشی ها نیز به میان می امد که جوانان و مردان دل به نشاط چادر به سرکرده به در خانه های نشان کرده و دختر دارها و خانه های معشوقه هایشان رفته شروع به قاشق زنی می کردند و بدین وسیله عشقی گرفته و عشقی رسانیده دیداری شروع و یا تجدید دیدار می کردند...
یادداشتها (0)
n ترک بک (0)
1- نوروز مصادف است با حلول خورشید در برج حمل از برجهای دوازده گانه...گویا حیات تازه دمیده می شود در نباتات...فروردین ماه به زبان پهلوی است و معنی آن آغاز رستن نباتات می باشد.( سید محمد علی میلانی- نوروز)
2- من یقین دارم که نطفه ی ادمی بر کجاوه ی ابرها سپیده ی عشق را ترانه خواهد خواند... و بهاران اولاد زمستانند.( سید علی صالحی- چشم به راه بانو)
3- عاشق شدن هم حوصله می خواهد:
حوصله می خواهد
عاشق شدن
آنهم از نوع زنانه اش
که گیج کننده است و حساس.
و آزادی به میزان دلخواه
مثل فلفل و نمک در هر غذا
و آب می خواهد برای آبیاری
و رنگ می خواهد
یک قوطی آن هم آبی
غوطه ور در آسمان فکر
و خوشبینی می خواهد
بسیار بسیار بسیار ( سروناز سیدی- آبسوارک)
4- ... می دانی ما شرقی هستیم. پیراهنی که از غرب رسیده به تن ما نمی خورد. ما باید پیراهن خودمان را بپوشیم. زن شرقی اگر ریشه اش نگندیده باشد می خواهد که به صدای پایی عادت کند...( منیروروانی پور- نازلی)
5- هر کسی باید روزانه یک آواز بشنود، یک شعرخوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند.( گوته).
6- حرفی به من بزن، من در پناه پنجره ام، با آفتاب رابطه دارم.( فروغ)
7- اگه نخواهیم از جملات کلیشه ای هرساله برای تبریک عید استفاده کنیم به نظر شما چه جمله ای باید بگیم؟ یه کمی خلاقیت امان را به کار بیندازیم و به جملات تکراری توی کارتها راضی نباشیم.
یادداشتها (0)
n ترک بک (0)
سخت است می دانم، پرونده ی هسته ای روی میز شورای امنیت است، گردهمایی زنان به مناسبت روزشان به خشونت کشیده شده، روزبه روز به میزان جرم و جنایت و فحشا اضافه می شود، نگاه مردم جهان با تنفری روز افزون رو به ماست. و همه ی ما کم یا بیش هرکس به وسعت نظر و مسئولیت خویش نگرانیم.
اما با تمام این سختی ها، آمدن بهار نزدیک است، آنرا محدود به خریدهای مکرر لباس و پرسیدن قیمت میوه نکنیم.
اگر سیاهی اینجا روز به روز بیشتر است، شما سبزی را در خانه هایتان بکارید، بهار را باور کنید و آنرا برای همگی باور پذیر بسازید، نوروز نزدیک است ، در جامعه ای که همه چیزش با تظاهر همراه است چرا ما شادی را تظاهر نکنیم؟ اگر درونی است که فبها!
گیاه بخرید، گل بکارید،برای هدیه نوروز به دوستان وبستگانتان گیاه هدیه بدهید. تاریخ مقاومت این جشن باستانی را در طی قرون مختلف دوره کنید. نوروز زنده مانده است ما هم باید زنده بمانیم.
یادداشتها (0)
n ترک بک (1)
بهار نزدیک است، بیایید بوی بهار را در وبلاگهایمان بشنویم. بیایید شور و شوق عید را با وبلاگهایمان به تمامی دلها راه بدهیم. بهار نزدیک است، ببینید که دولتهای کشورهای مختلف دنیا برای نزدیک شدن عیدهایشان چه می کنند. ما باید خودمان ویلاگهایمان را برای عید آذین ببندیم. بیایید نوروز را لحظه شماری کنیم. بیایید نوروز را زنده کنیم، نگذاریم که این سیاهی و کرخی بر تار و پود ذهن و روحمان اثر بگذارد. نوروز را با نوشته هایمان شور و عشق ببخشیم.هرچقدر که سختتان باشد، بیایید از این اخرین نشانه ی ملی امان دفاع کنیم. نوروز را جان دوباره ببخشیم.
یادداشتها (0)
n ترک بک (0)
1- تا به حال به تاثیر موقت یا درازمدت حضور اشخاص مختلف در زندگیتان فکر کرده اید؟ اصلا به نظر شما چرا بعضی ها وارد زندگی آدم می شوند و بعد ناپدید می شوند؟ برای شما هم فراموش کردن بعضی ها آسان و بعضی ها سخت است؟ آیا هرکسی می آید و می رود نقشی در دل شما می نشاند؟ یا نه؟ حضور خود شما در زندگی بقیه چگونه است؟ آیا آدمهای تاثیرگذاری هستید؟ فکر کنم اگر روزی توانستم ازخدا مستقیم سئوال بپرسم و او هم جواب من را بدهد حتما حکمت حضور برخی از آدمها را که در زندگی من آمدند و رفتند، میپرسم.( تو را به خدا فقط نگویید مگه مهمه؟)
2- من خیلی سعی کردم که از اصول درست نویسی که در خوابگرد آموزش داده شده امشب پیروی کنم اما اون برنامه هنوز روی کامپیوترمن نصب نشده و من احساس می کنم همین الان است که به بی سوادی یا بی خیالی متهم بشم!
3- من این چند وقت فیلمهای زیادی دیدم، فیلمهای ایرانی و خارجی. دوست داشتم بگم که از بازی اقای پرستویی در فیلم بید مجنون، مریلا زارعی در فیلم سربازان جمعه،هدیه تهرانی در چهارشنبه سوری، رضا کیانیان در یک بوس کوچولو و ماهی ها عاشق می شوند، نه تنها لذت بردم بلکه احساس کردم که تمامی آن لحظات ناب را با آنها زندگی کردم. راستش را بخواهید مدت طولانی بودکه سینما نرفته بودم ولی تمام این فیلمها را از بیرون خریدم و با ولع دیدم، احساس کردم که بازیها خیلی خیلی بهتر و روانتر شده، حتی در فیلمهای متوسطی مثل مجردها یا سالاد فصل. ولی در این میان ( از نظر من ) تاثیرگذارترین فیلم « ماهی ها عاشق می شوند» بود که من را واقعا دگرگون کرد، باورتان نمی شود اگر بگویم که تا ساعتها بعد از دیدن فیلم روی پاهایم بند نبودم و دائم داشتم دور خانه و خودم می چرخیدم و اواز می خواندم. فیلمی پر از زندگی و عشق و رنگ و بو و حس. نه شعاری می داد و نه گله ای می کرد، از عشق می گفت که زیباترین و پر طرفدارترین موضوع دنیاست، موضوعی که تا ابد کهنه نخواهد شد.( البته ضروری هم هست).
4- امشب خیلی دلم می خواست شعر بگویم، اما نشد. برای همین هی پرچانگی کردم. دفعه ی بعد کتابهای خوبی را که خواندم هم نام می برم.
5 - باید امشب بروم. باید امشب چمدانی را که به اندازه ی تنهایی من جا دارد بردارم و به جایی بروم که در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است...
یادداشتها (0)
n ترک بک (1)
چقدر هوا امروز خوب بود برای خندیدن، راه رفتن، رقصیدن. چقدر هوا امروز خوب بود برای عاشقی، برای دل بستن، دلهره داشتن، پشت پنجره منتظر بودن. هوا خوب بود برای اینکه ناهار را بیرون ازشهر بخوری، برگردی خونه، یه لیوان چایی بخوری، بعدش یه چرت بزنی.
هوا خوب بود برای اینکه بشینی یه فیلم خوب ببیینی یه فیلمی که بعدش تو را عاشق کنه، عاشق زندگی، عاشق رنگ، صدا ، بو. عاشق هستی، عاشق بودن، یه فیلمی که بعدش بخواهی هی چرخ بزنی هی چرخ بزنی هی بخندی و روبه اسمون خدا را صدا کنی.
چقدر هوا امروز خوب بود برای قرارهای دسته جمعی، دربند، درکه ، پارک جمشیدیه...
چقدر هوا خوب بود امروز برای زوو برای وسطی برای بازی بازی بازی. هوا امروز خوب بود برای گپ و گفتهای دخترونه، از طرح لباس فلانی بگیر تا اخرین اخبار مثلا زندان گوانتانامو. هوا خوب بود تا با لیدا قرارهای لحظه ای بگذاری توی راهرو، توی حیاط، توی ماشین. خوب بود برای اینکه با نوشین بشینی و حرف بزنی، نوشین حرف بزنه و تو گوش بدی، چقدر دلم هواشو کرده امروز.چقدر گاهی حضور یه خواهر بزرگتر کم میاد درکنارت.
هوا خوب بود برای اینکه کاملیلا بیاد و در یخچال را باز کنه و هرچی دوست داشت برداره و بخوره، هوا خوب بودبرای مسخره بازیهای نگین، عصبانی شدنهای بهارک، رقصهای لیلا، قرارهای ویدا.
هوا خوب بود ، خنک و ملس. صبح افتابی و عصر بارونی. هوای اسفند ماهی، اسفند خوش عاقبت ترین ماه سال. اسفند دوست داشتنی، اسفند نجیب، ساکت، زیبا.
هوای اسفندی، روزهای دم عید، خرید و خانه تکانی. کاش عاشق بودم. یعنی من دوباره عاشق می شم؟
یادداشتها (0)
n ترک بک (1)
می چرخید، می چرخید، اتاق با لوستر شکسته بسته اش دور سرم می چرخید، لبهایم می سوخت، انگار فلفل رویش پاشیده باشند، اتاق می چرخید، من می چرخیدم. کوچک شده بودم، کودک شده بودم، کناره های دامن چین دارم را گرفته بودم و می چرخیدم، می چرخیدم.
چشمهایم، می بستمشان، ادمها می امدند و می رفتند، از خانه توی کوچه از کوچه توی مسجد، از روی چادر نماز گل گلی مادربزرگ رد می شدند، مادر بزرگ دعا می خواند و به من فوت می کرد. دعای خیر.
ادمها دسته دسته از توی پستوها و کمدها و اتاقها از همه جا در می امدند، بیرون می امدند و می گذشتند. در هزارتوهای فلزی یک پازل انگار، همه اشان، بدنبال هم، می نشستند، می خندیدند، من رد می شدم، می چرخیدم، دنیا می چرخید، لبهایم می سوخت، چشمهایم.
گیلاسهای مشروب پی در پی خالی وپر می شد، کسی کمرم را گرفته بود و من را می چرخاند، توی یک استخر بزرگ، موهایم را به دست اب سپرده بودم، می چرخیدم، چشمهایم را که باز کردم، تمام تنم خیس بود، خیس بودم، خیس بودم، تنم می سوخت، تنم می سوخت و از درون می لرزید.
ادمها روی قبرها راه می رفتند، داد زدم روی قبرها راه نروید، ادمها راه می رفتند، قطعه ی بیست و یک، قطعه ی چند؟ بیست و یک سالگی، انرژِی مثبت خنده داری داشتم انگار، بیست و دو بیست و سه بیست و چهار..چهل درجه است..
می لرزیدم، می لرزیدم، اشک با درد از گوشه ی چشمهایم پایین می امد، چشمهایم می سوخت، می سوختند، همه چیز می سوخت. می سوخت . ..
یادداشتها (0)
n ترک بک (1)
سلام دخترم چرا اینقدر تلفنت اشغاله؟
سلام بابایی؟ توی اینترنت بودم.
وا! چه معنی داره دختر روز جمعه ای بره توی اینترنت؟؟؟
یادداشتها (0)