|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
29 اسفند 1385
تیک تاک تیک تاک
28 اسفند 1385
یک تکه پارچه ی سبزآورده است با غذای نذری. می گذارد روی میز و رو به مادرم می گوید: شبی هزار و پانصد نفر دعاش می کنن. من فقط از خودش شفای مریضمو خواستم...
27 اسفند 1385
سکه برای عیده خانمها آقایون
26 اسفند 1385
سبزه سبز کردی؟ شیشه ها را تمیز کردی؟کارتها را پست کردی؟ به سارا گفتی برات سمنو بخره؟ سمنوی عمه لیلای تجریش و لاغیر.امسال سفره هفت سینت چه شکلیه؟لیست کتابهایت بالاخره تکمیل شد؟ عیدی خریدی؟ کجا می ری راستی؟ هدفهاتو لیست کردی؟ تونستی ببخشی؟ تونستی دلت را صاف کنی؟ می گن ماهی نخریم که! وای عجب ترافیکی! هوا را می بینی؟ بهار داره می آد دیگه. با رعد و برقهای یک دقیقه ایی اش. بدو دیگه وقت آرایشگاهم دیر شد. موهاتو مرتب کردی؟ ناخنهاتو درست کردی؟ با کفش نیا تازه فرشها را دستمال کشیدم. مگه تو درد نداشتی دختر؟ کارگر گیر نمی آد این روزا.بالاخره تموم شد این زمستون خاکستری. بهار را می بینی؟ می گن بهار تهران قشنگه آره؟ جاتون خالیه. تشکر کردی از اونی که لبخند به لبتهات آورد امسال؟ اعتراض کردی به اونی که عصبانیت کرد؟
23 اسفند 1385
سلام دوستان
21 اسفند 1385
بالاخره یک جنبشی پیدا شد که من دلم می خواد توش عضو بشم: «جنبش ضد لاغری»
19 اسفند 1385
در زدم و توی اتاق رفتم. مثل همیشه بالبخند و بلند گفتم: سلام. از درساختمون آمدم پایین. پای راستم گرفته بود مثل چوب. یک ماه و نیم بود داشتم ورزش می کردم و کوچکترین تغییری نکرده بودم. نگاهی به ماشینها انداختم و هول برم داشت که چطوری تا اونور خیابان را بروم.
17 اسفند 1385
گاهی فکر می کنم اگر « صد سال تنهایی» مارکز نوشته نمی شد قطعا دنیا یک چیزی کم می داشت. گاهی فکر می کنم چقدر جهان صدسال تنهایی باورپذیر است و انگار در بعضی مراحل ما در همان جهان زندگی می کنیم. خيابانهاي گرد و خاك گرفتهي آراكاتاكا با صدها پروانهي زرد تزئين شده بود، ايدهاي كه از «صد سال تنهايي» وام گرفته شده است. در تمام طول روز، شخصيتهاي اين رمان كه يكي از بزرگترين رمانهاي اسپانيائي زبان محسوب ميشود، با لباسهاي مخصوص در خيابانهاي شهر قدم ميزدند. روزنامهها، شبكههاي راديويي و تلويزيوني نيز با اختصاص برنامههاي متعدد به اين بزرگترين نويسندهي كلمبيايي اداي دين كردند. راديوي خصوصي «راديو كادنا ناسيونال»، صبح ديروز قسمتهايي از «صد سال تنهايي» را به بيست زبان خواند. «صد سال تنهايي» به سي و پنج زبان زندهي دنيا ترجمه شده و بيش از 30 ميليون نسخه در سرتاسر جهان فروخته است. دولت كلمبيا نيز اين سال را «سال گابو» (نامي كه ماركز به آن معروف است) ناميد و اعلام كرد به اين مناسبت تصميم دارد خانهاي كه ماركز در آن كودكياش را گذرانده، بازسازي كند. رئيس جمهور كلمبيا نيز به نوبهي خود پيام تبريكي براي ماركز فرستاد و از او به خاطر همهي آن چيزهايي كه براي كشورش به ارمغان آورده تشكر كرد. او در اين پيغام نوشته:«جناب از شما به خاطر عشقتان براي كلمبيا متشكرم، به خاطر تعهدتان براي احقاق دموكراسي حقيقي، به خاطر مبارزهي بيپايانتان براي احقاق حقوق انسانها و به خاطر كارتان در مقام يك روزنامهنگار و ثبت حقايق كشور ما متشكرم.» ماركز در حال حاضر در مكزيك زندگي ميكند و به خاطر كسالت احوالش نتوانسته در مراسم هشتاد سالگياش در كلمبيا شركت كند.
16 اسفند 1385
- ...
11 اسفند 1385
چرا بعضی ها خودشون را شبیه « فاحشه ها » آرایش می کنند؟ ( بخوانید درست می کنند)
10 اسفند 1385
چند تا سوال از دوستانم داشتم: *** روی تخت دراز کشیده ام. توی این چند ماهی که روی تخت تقریبا روزی بیش از هفت هشت ساعت ( بغیر از ساعات خواب) دراز می کشم، خیلی چیزها برایم تغییر کرده. سرسختی می کنم با خودم و با این درد. سرسختی می کنم با تمام انرژی ام که گاهی به حدی تحلیل می رود که توان شنیدن صدای پرنده ها را هم ندارد. نمی توانم هر روز از جایم بلند بشوم و بگویم وای چه روز خوبی وای چقدر امروز قشنگ است . خیلی از روزها هستند که قشنگ نیستند. چرا خودم را گول بزنم؟ نیستند و من قبول می کنم که آن روز با تمام انرژِی ام به کاری بپردازم که دوست دارم.
6 اسفند 1385
|
|||||