دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


30 فروردین 1386

با تو زلال می شوم
شعر محال می شوم
پُر پرو بال می شوم
بر این روال می شوم
...

یادداشتها (7)



27 فروردین 1386

...دکتر می گوید: تا سه بشمار.
فکر می کنم چقدر این جمله را در فیلمها شنیده ام . تا سه که بشمارم پلکهایم سنگین می شود، تسلیم می شوم. عضلات صورتم، درست مثل موقعی که بد مستی، سست می شود و درست همین موقع است که من دلم می خواهد چیزی بگویم. آنهم یک چیز خنده دار.
اتاق جراحی سرد است. دیوارهایش سفید. دکترها سبزپوشیده اند. فکر می کنم بهشت چه رنگی دارد. سفید است؟ صورتی است؟ و یاد سونای بخار می افتم.می نشینم روی سنگهای سیاهش و به بخار اکالیپتوس نگاه می کنم که از گوشه ی سونا از توی سوراخ بزرگی بیرون می زند. پوستم سوزن سوزن می شود و چشمهایم چیزی نمی بیند. می دانم زنی گوشه ی سونا نشسته است و دارد ترانه ایی می خواند. می توانم حدس بزنم که کجا نشسته بعد فکر می کنم که بهشت همینقدر سفید است که سونای بخار هست و خنده ام می گیرد ...
ادامه دارد


یادداشتها (11)



24 فروردین 1386

بهش گفتم: بچه سالم بدنیااومد؟
بهم گفت: آره تا دیدمش اول از همه انگشتهای دست و پاهاش را شمردم.
خدا بگم چی کارش نکنه!
حالا از اون روز هرکسی را می بینم اول از همه انگشتهایش را می شمرم. بیشتر اوقات هم یکی اضافی می آورم.

یادداشتها (9)



22 فروردین 1386

« امروز خانومه داشت توی حوضچه ی آب سردی که بعد از سونا باید بپری توش ،دست نماز می گرفت. خب این اسمش چیه؟ »

یادداشتها (11)



21 فروردین 1386

یک دو سه.
روزانه...
فردا به شرط چاقو!


یادداشتها (2)



15 فروردین 1386

توی اتاق با پیمان نشسته بودیم و داشتیم اخبار صدای آمریکا را نگاه می کردیم .
آریو همانطور که داشت زیر لب :« تی ته تو تی ته تو ...»می خواند آمد توی اتاق و رفت یه گوشه نشست . جدیدا از رپرهای آمریکایی دست کشیده بود و حالا عاشق رپ های ایرانی شده بود: « تی ته تو...» .تی شرت آبی رنگ تیم محبوب ایتالیاییش هم پوشیده بود. فکر کنم اینتر میلان؟ یا یه همچین چیزهایی. اخبار باز هم صحنه های انفجار در بغداد را نشون می داد و قبل ترش هم ملوانان انگلیسی داشتند دو لپی چیز می خوردند من و پیمان هم کلی بحث کرده بودیم که بالاخره غلط کردن اومدن توی آبهای ما یا غلط نکردن. از بس که اخبارهایی که گوش می دادیم از سی ان ان گرفته تا اخبار کانال یک و صدای امریکا و اخبارهای اینترنتی و روزنامه های داخلی ضد و نقیض حرف می زدند تقریبا یک حالت جالبی شده بودیم که اصطلاحا می گویند: « گه گیجه».
توی همین گیر و دار آریو پرسید: « بابا سنی بهتره یا شیعه؟»
من و پیمان هم زمان با هم ( نگاه پیمان هنوز روی صفحه ی تلوزیون و نگاه من به چشمهای آریو) گفتیم:« هیچ کدام».
آریو همونطور که دستهایش را مثل خواننده های رپ توی هوای تکان تکان می داد گفت:« خب پس مسیحی بهتره؟»
پیمان گفت:« بابا حتما باید یک کدوم را انتخاب کنی؟»
من گفتم:« مهم اینه که آدم خوبی باشی و خدا را قبول داشته باشی»
آریو باز گفت:« بودایی چی؟»
من و پیمان باز همزمان گفتیم:« خدا را باور داشته باشی کافیه»
آریو گفت: « اما من فکر می کنم مسیحی بهتر باشه. من می خوام مسیحی بشم»
پیمان گفت:« اونها هم مثل اسلام هزار تا فرقه دارن کدومش؟»
آریو یه کمی بالا و پایین پرید وداشت فکر می کرد که پیمان گفت:« ارتودکس، کاتولیک، پروتستان و و و»
آریو بی هوا گفت: « کاتولیک خوبه؟»
من و پیمان خندیدیم. پیمان گفت:« می خوای حزب اللهی بشی؟»
من با خنده گفتم:« فکر کنید آریو توی ایتالیا کنار پاپ بندیکت ایستاده و داره مراسم اجرا می کنه»
آریو تا اسم ایتالیا را شنید با ذوق و شوق گفت:« آره آره ایتالیا خوبه، می خوام برم ایتالیا.خوبه خوبه»
و جست زنان ازاتاق بیرون رفت.
دوباره خیره شدیم به صفحه ی تلوزیون. ملوانهای زبل داشتند دو لپی چیز می خوردند. اصلا غلط کردند که آمدند توی مرز ما...


یادداشتها (12)



12 فروردین 1386

« عشق پیش پا افتاده ترین کارها را زیبا می کند.»
- پرسی شلی -

یادداشتها (9)



9 فروردین 1386

«...تا موقعی که مردم سربه گریبان وحشت آندنیا و شکیات و سهویات نباشند در این دنیا مطیع و منقاد نخواهند ماند. آنوقت ما نمی توانیم بزندگی خودمان برسیم.تا ترس و زجر عقوبت دنیوی و اخروی درمیان نباشه گمان می کنید میاند برا ی من و سرکار کار می کنند؟این پنبه را از گوشتان در بیارید. واضح تر بگم:...»
« ... صاف و پوست کنده به شما خاطر نشان می کنم که فقط بوسیله ی شیوع خرافات و تولید بلوا باسم مذهب می توانیم جلو این جنبشهای تازه که از طرف همسایه ی شمالی باینجا سرایت کرده بگیریم. بعد هم یک نره غول برایشان می تراشیم تا ایندفعه حسابی پدرشان را در بیاره، این اخرین اسلحه برای ماست. در صورت لزوم ما با اجنه و شیاطین هم دست به یکی خواهیم شد تا نگذاریم وضعیت عوض بشه. عوض شدن جامعه یعنی مرگ ما و امثال ما. پس وظیفه ی شما رواج قمه زن، سینه زن، بافور خونه، جن گیری، روضه خوانی، افتتاح تکیه و حسینه، تشویق آخوند و چاقوکش و نطق و موعظه بر ضد کشف حجابه. باید همیشه این ملت را بقهقرا برگدانید و متوجه عادت و رسوم دو سه هزار سال پیش کرد. سیاست اینطور اقتضا می کنه. آسوده باشید یکی از این ملت باهوش از خودش نمی پرسه که چرا جاهای دیگر دنیا همین کار را نکردند...
بیدینی زمان رضاشاه را تقبیح بکنید، چادرنماز و چادر سیاه و عمامه را بین مردم تشوق و در صورت لزوم توزیع بکنید. از معجزه سقاخانه غافل نباشید. ایندفعه توی دهات رخنه بکنید ...»
*
حاجی آقا - صادق هدایت صص 96 و 99

یادداشتها (5)



5 فروردین 1386

بهار
تنبل و ساکت و خیس
پر از وسوسه های ناشدنی...

یادداشتها (7)