|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
28 خرداد 1386
باز شدن سینمایی نزدیک خانه که هم سالنهای خوب دارد و هم بدون ترافیک و اتلاف وقت می توانم هر فیلم جدیدی را که آمد بلافاصله ببینم باعث شده که این چند وقت اخیر( منظورم یک ماه اخیره) چند فیلم : نقاب، پارک وی، روز سوم را ببینم. هنوز هم نفهمیدم که معاونت سینمایی وزارت ارشاد چرا بابت پخش فیلم نقاب از مردم عذر خواهی کرده شاید بخاطر اینه که خبر را کامل نخوندم . ولی خب اگر قرار بر عذر خواهی باشد که هر ماه این وزارت خانه باید بابت فیلمهایش از تمامی مردم معذرت خواهی کند! اصلا چرا عذر خواهی؟ من که نمی فهمم.
21 خرداد 1386
می گویی
18 خرداد 1386
رهایم کنید. رهایم کنید. از این ترحمهای بی جایتان، از این دلسوزی ها و مهربانی های بی خودتان ، از نگاه های پر از بغضتان،از نصایح صد من یه غازتان،حالم بهم می خورد.
12 خرداد 1386
چه هوای لذت بخشی است. رعد و برق و باد. من باد را دوست دارم. همانطور که دور درختها می پیچد، لابلای توری درها زوزه می کشد، همانطور که آهسته لابه لای موهای مجعد دخترها بازی می کند.
9 خرداد 1386
ماجرا رکوردهای « گینس» را که حتما همه دیده یا شنیده اید. دیشب کانال سوپر آرتی ال قسمتی از این رکوردها ی جالب و خنده دار را نشان می داد و من هم به دعوت آریو به دیدن این رکوردها نشستم. اینکه چقدر آدم باید خلاق باشه که مثلا به فکرش برسه که در عرض یک دقیقه چند تا بشقاب می تواند بشکند یا اینکه چند صد هزار تا گوشواره و دماغ واره و زبان واره و ناف بند و ...می تواند به بدنش آویزان کند یا اینکه در عرض یک دقیقه چند بار می تواند شورتش را از پا در بیاورد و دوباره پایش کند، در بطری نوشابه را با دندانهایش باز کند یا یه ماهی تابه را با دستهاش لوله کندو بسیار خنده دار و قابل توجه بود، برای همین من و آریو هم تصمیم گرفتیم که یک رکورد جدید و تازه برای خودمان اختراع کنیم تا اسممان در این کتاب هیجان انگیز ثبت شود. بهرحال هر انسانی دوست دارد جاوادانه بشود به هر نوعی. نه؟
5 خرداد 1386
یک جای کارم می لنگد! کجایش را نمی دانم.
2 خرداد 1386
حالا هرجا که سرک بکشی، کم کم، نیمی از بچه های این دور و بر دارند خاطره هایشان را از جنگ می نویسند. « شنوندگان عزیز توجه فرمایید...» |
|||||