|
دوستان
خوابگرد
هفتان یوسف علیخانی میرزا پیکوفسکی قصه های عامه پسند زیتون خلوت لیلا تنهایی پر هیاهو عباس معروفی سیناپس هایتان چطورن؟ ماسک آورا آوات و هیوا انگار نه انگار خیلی دور خیلی نزدیک منیرو روانی پور تب 40 درجه داریوش کبیر رد پای خیس باران داروگ گمشده در بزرگراه خورشید خانم افرا و پاییز کتابلاگ امید معماریان ژولین سیفعلی مراد سیامشق های یک مالی غلاف تمام فلزی نوشته های پشت شیشه لانگ شات آفتاب برگردان شب نویس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا اتاق هشت کلید میرزاقلمدون عرض حال پرستو آزادی ابد نوشته های پشت شیشه- دومی آلیس در شگفتزار میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها هزار و یک روز جای برای هیچ کس پیمان ابدالی سارا فقیه نصیری کابوس های فرا مدرن اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
28 خرداد 1386
باز شدن سینمایی نزدیک خانه که هم سالنهای خوب دارد و هم بدون ترافیک و اتلاف وقت می توانم هر فیلم جدیدی را که آمد بلافاصله ببینم باعث شده که این چند وقت اخیر( منظورم یک ماه اخیره) چند فیلم : نقاب، پارک وی، روز سوم را ببینم. هنوز هم نفهمیدم که معاونت سینمایی وزارت ارشاد چرا بابت پخش فیلم نقاب از مردم عذر خواهی کرده شاید بخاطر اینه که خبر را کامل نخوندم . ولی خب اگر قرار بر عذر خواهی باشد که هر ماه این وزارت خانه باید بابت فیلمهایش از تمامی مردم معذرت خواهی کند! اصلا چرا عذر خواهی؟ من که نمی فهمم.
21 خرداد 1386
می گویی
18 خرداد 1386
رهایم کنید. رهایم کنید. از این ترحمهای بی جایتان، از این دلسوزی ها و مهربانی های بی خودتان ، از نگاه های پر از بغضتان،از نصایح صد من یه غازتان،حالم بهم می خورد.
12 خرداد 1386
چه هوای لذت بخشی است. رعد و برق و باد. من باد را دوست دارم. همانطور که دور درختها می پیچد، لابلای توری درها زوزه می کشد، همانطور که آهسته لابه لای موهای مجعد دخترها بازی می کند.
9 خرداد 1386
ماجرا رکوردهای « گینس» را که حتما همه دیده یا شنیده اید. دیشب کانال سوپر آرتی ال قسمتی از این رکوردها ی جالب و خنده دار را نشان می داد و من هم به دعوت آریو به دیدن این رکوردها نشستم. اینکه چقدر آدم باید خلاق باشه که مثلا به فکرش برسه که در عرض یک دقیقه چند تا بشقاب می تواند بشکند یا اینکه چند صد هزار تا گوشواره و دماغ واره و زبان واره و ناف بند و ...می تواند به بدنش آویزان کند یا اینکه در عرض یک دقیقه چند بار می تواند شورتش را از پا در بیاورد و دوباره پایش کند، در بطری نوشابه را با دندانهایش باز کند یا یه ماهی تابه را با دستهاش لوله کندو بسیار خنده دار و قابل توجه بود، برای همین من و آریو هم تصمیم گرفتیم که یک رکورد جدید و تازه برای خودمان اختراع کنیم تا اسممان در این کتاب هیجان انگیز ثبت شود. بهرحال هر انسانی دوست دارد جاوادانه بشود به هر نوعی. نه؟
5 خرداد 1386
یک جای کارم می لنگد! کجایش را نمی دانم.
2 خرداد 1386
حالا هرجا که سرک بکشی، کم کم، نیمی از بچه های این دور و بر دارند خاطره هایشان را از جنگ می نویسند.
اینکه فردا برای ما ( من و تو) روز بزرگی است بماند. یادم می آید تا سالها، فکر می کردم هرکسی که درجنگ شرکت کرده حزب الله ای است و هرکسی آن جا کشته شده و شهید شده یکی از همانهایی است که یک روزی توی خیابان ملت را اذیت می کرد این تنها تفکر من نبود، تفکر خیلی از ماها بود که چون جنگ را دوست نداشتیم، آدمهایش را هم دوست نداشتیم. نمی دانم چه شد که فهمیدم، همین آدمها، خیلی نزدیک تر که می شوی می توانستند برادر و پسر عمو و عمو و پدرت باشند. به همین سادگی. فیلمهایی که ساخته شد، مستندهایی که گذاشته شد و تجربه ی شخصی باعث شد که حالا بعد از گذشت این همه سال برایشان نه تنها احترام قائل باشم ( از هر مسلک و دینی و عقیده ایی ) بلکه اگر بتوانم ادای دینی هم می کنم. متاسفم برای بعضی کسانی که این آدمها را تافته ی جدا بافته ایی از ما می دانند و متصل به جای دیگر. متاسفم برای جوانهایی که تا اسمی از جنگ می آوری انگار چیز بدی گفته باشی صورتشان را جمع می کنند و می گویند: اه جنگ ؟ من برای تمامی کسانی که رفتند و جنگیدند احترام قائلم. خیلی پیشترها نبودم، نمی دانم چه تفکری داشت در من ریشه می کرد که دوستشان نداشتم ا.ما حالا ... دوستشان دارم. از آزاد سازی خرمشهر چند سال می گذرد؟ هنوز هم یادم می آید صدای آن مجری رادیو را و چیزهای گنگ دیگری که می شنیدم،خیلی کم... اما آن شادمانی درونی را آن احساس خوب پیروزی را هر سال در سوم خرداد تجربه می کنم. هرچند که اندازه ی آهی و دمی کوتاه است و عمر نکبتها و شکستها آنقدر زیاد است که دل هر انسانی را می لرزاند. « شنوندگان عزیز توجه فرمایید...» یادداشتها (5) |
|||||