|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
27 مرداد 1386
شهر کتاب « ابن سینا» در شهرک غرب در طبقه ی دومش یه کافه ی کوچولو راه انداخته. از همون کافه ها که توی زمستون یا پاییز بعد از یه پیاده روی طولانی می چسبه بری توش و یه قهوه بخوری. هیچ وقت فکر نمی کردم از دیدن یک کافه اینقدر ذوق زده بشم.
25 مرداد 1386
1- به فیلمی که نه خط داستانی داشته باشد و نه دیالوگ درست و درمان چه می گویند؟ 2- یک آدم خوبی پیدا می شه که منو از دست این وبلاگم نجات بده و یه خونه ی جدیدی برام پیدا کنه که هی قطع و وصل نشه؟ هزینه اش را هم می پردازم فقط جای امنی باشه که اینقدر من و بقیه را اذیت نکنه. 3- ام م م م به این سایت سر بزنید( این سئوال نبود):www.artdirectoryme.com البته هنرمندان لطفا! دیگه دیگه
17 مرداد 1386
بالاخره پای ماموران عزیز جمع آوری بشقابهای مبتذل ماهواره به محله ما هم باز شد. البته لازم به ذکر است که از ابتدای طرح جمع آوری این بشقابها ما از جای خود نجنبیده و بی هیچ ترس و واهمه ایی به دیشهایمان کمتر از گل نگفتیم ولی امروز از همان بیدهایی بودیم که به همان بادها می لرزیم و به محض مشاهده ی نیروهای عزیز سریع اقدام به جمع آوری بشقابهایمان کردیم.
16 مرداد 1386
گاهی اوقات نمی توانی از کنار خبری که شنیده ایی یا در تلوزیون دیده ایی به آسانی بگذری. گاهی اوقات از شنیدن آن خبر آنقدر گیجی که نمی دانی به چه چیزی ایمان داشته باشی و چه چیزی را انکار کنی. شماره حساب 210384448بانک تجارت شعبه مهر کد 318 به نام مصطفی کرمی. برای کمک به این فیلم ساز جوان ایجاد شده...
14 مرداد 1386
بنایی داریم. وسایل خانه را جمع کرده ایم توی جعبه های کوچک و بزرگ و همه را گذاشته ایم توی ایوان خانه. کتابهای کتابخانه ام هم جمع شده اند آن زیرها.
13 مرداد 1386
فیلم نصف مال من نصف مال تو حکایت یک مرد دوزنه است.دختران این مرد که از دو زن جداگانه هستند( که وجود هم باخبر نیستند) به طور اتفاقی ! در یک مدرسه و در یک کلاس متوجه می شوند که پدرانشان یکی است. ادامه ی فیلم به کشمکش بین دختران و پدرشان بر سر این که مادرانشان با خبر نشوند می گذرد. سر آخر مادران از کار این مرد با خبر می شوند و درخواست طلاق می دهند و چون هر دو حامله هستند هیچ کدامشان نمی توانند طلاق بگیرند.
3 مرداد 1386
آیا آنها می فهمند؟ حتما. معلوم است که می فهمند. پیری را می گویم؟ وقتی دندانهایشان فاسد می شود و یکی یکی از لثه های بی جان و کبودشان جدا می شود. وقتی درخشش چشمهایشان کدر می شود وقتی چشمهایشان قی می کند و نمی فهمند. آیا پیری درک همین چیزهاست؟ |
|||||