.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 


 


26 آبان 1386

صد و سی روز است که جنگ شروع شده. ما در خانه هایمان ماند ه ایم. حتی نخواستیم بارو بندیلمان را جمع کنیم و توی یک چمدان بگذاریم برای مبادا. دیگر زیر زمین رفتن برایمان امری خسته کننده و گاهی خنده داراست.
روزهای اول مردم به مغازه ها و نانوایی ها هجوم می آوردند. اما حالا یک به یک با سبدهای پارچه ایی خریدشان آرام و کند از خانه ها بیرون می آیند و انگار که می خواهند کار با شکوهی انجام دهند توی صف می ایستند. برایشان دیگر مهم نیست چقدر باید بایستند تا نوبتشان بشود حتی گاهی با سخاوت نوبتشان را به یک ادم عجول می بخشند.
زن ها به دیوار تکیه می دهند و با کنار دستیشان حرف می زنند. مردها اغلب سیگار می کشند و به آسمان نگاه می کنند.
برای من و منصور و باقی بچه ها ضرورتی نداشت که بخواهیم روزهای اول آنطور مواد غذایی جمع کنیم هنوز هم بعد از صد و سی روزمی شود بابت احتیاجات اولیه به سوپر مارکت ها اعتماد کرد. شاید فردا نشود هیچ کس نمی داند.
منصور می گوید باید یک چیزهایی بخریم و انبار کنیم. من فقط و فقط جعبه کمک های اولیه را در صندوق عقب ماشین گذاشتم با چند بطری آب.
صد و سی روز است جنگ شروع شده و هیچ کس نمی داند کی تمام می شود و یا احتمالا هدف بعدی کجا خواهد بود ما هم نمی دانیم و برایمان دیگر اهمیتی ندارد. همان هفته ایی یک بار را در خانه من دور هم جمع می شویم و حالا که تمام کتاب ها و روزنامه ها را خوانده ایم با هم حرف می زنیم. بعضی وقت ها حرف هم نمی زنیم. فقط سیگار می کشیم و به سقف و دیوار نگاه می کنیم.

ادامه دارد

پونه n یادداشتها (6)


21 آبان 1386


فریادی و دیگر هیچ.
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا بر سر یاس بتواند نهاد.
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ بر خاسته ایم
اما یاس آنچنان تواناست
که بستر ها و سنگ، زمزمه یی بیش نیست.
فریادی
و دیگر
هیچ!

« شاملو»

پونه n یادداشتها (5)

6 آبان 1386

چند سرگرمی خوب آخر شبی مخصوص خانم های سی سال به بالایی که تنها زندگی می کنن:)

1- بعد از صرف شام و چای و دیدن فیلم...
2- می تونید کتاب بخونید.
3- می تونید پازل سه هزارتایی بچینید.
4- داستانتون را کامل کنید( اگه داستان نویسین) یا یه نوشته ی جدید توی وبلاگتون بزارین( اگه وبلاگ نویسین) یا توی دفترچه ی خاطراتتون...( اگه...).
5- وقتتون را پای تلفن با دوست پسرهاتون تلف نکنید،مگه از صبح تا حالا باهاشون حرف نزدین؟!
6- جدول حل کنید( برای جلوگیری از آلزایمر).
7- تلوزیون نبینید بهتره.
8- لیست برنامه های فردا را چک کنید.
9- موقع مناسبیه برای سوهان کشیدن ناخن هایی که از صبح مثل آیینه دق جلوی چشم هاتون بودن.
10- اگه برف اومده و هوا خیلی سرده یه پتوی نازک دور خودتون بپیچید و بنشینید کنار شومینه یا یه جای دنج همراه با یه لیوان شیر داغ به موزیک مورد علاقه اتون گوش بدین.
11- حسرت دوران بیست سالگی را خوردن هیچ دردی را دوا نمی کنه
12- برو بگیر بخواب بچه مگه کار و زندگی نداری تو؟
13- عدد نحس
14- جیش . بوس که نداریم چون تنهاییم. لالا...

پونه n یادداشتها (8)

3 آبان 1386

نمی دانم آشفتگی ام از چیست؟ از این غروب پاییز؟ نه انگار! از این بیهودگی ها؟ از چه اینهمه عبوس و بی رمق و خسته ام؟ از این وای و واویلای بیرون؟
راه می روم. راننده های خسته ایی که معنای ترمز را نمی دانند. کارگران شهرداری که خیابان ها را تکه تکه می کنند. روزنامه فروشهایی که سیگارت را روشن می کنند. کافه هایی با درهای بسته با برچسبهای «اماکن» رویشان.
عصر است. پاییز است. و ذهن من زیر اینهمه لغت و جمله و باور و عقیده و حس و خبر دارد له می شود.
نمی توانم فریاد بزنم.
لعنت بر من که هیچ وقت خدا، هیچ وقتی نتوانستم فریاد بزنم. لعنت بر من.

پونه n یادداشتها (7)