|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
29 آذر 1386
بستن اولین قرارداد با ناشر شاید تجربه ایی است شبیه وضع حمل اولین نوزاد . تو همان قدر خام و بی تجربه و هیجان زده ایی که روز اولی که بچه را در بغلت می گذارند و می گویند مال توست، هستی.
23 آذر 1386
و من رود ها را دوست می دارم « سید علی صالحی»
18 آذر 1386
گفتم: چه آسمون قشنگی شده امروز
12 آذر 1386
اگر اهل مطالعه و خواندن کتاب به زبان انگلیسی یا فرانسه هستید حتما سری به کتابفروشی بیان سلیس بزنید. دیوانه کننده است: کتاب از آسیمف گرفته تا دکتروف، کامو تا کارور، پاموک، کالوینو، ناباکوف، نیچه، مارکز، اوتس، مان، دوراس، تولستوی، جویس، شکسپیر و خلاصه هر نویسنده ای که فکرش را بکنید، همه به زبان انگلیسی و یا فرانسه بعلاوه کتابهای نقاشی، معماری، طراحی، عکاسی، سینما و تاتر همه و همه از انتشارات گالیمار، تاشن، پنگوئن، رندوم هاوس و غیره......... خلاصه اگر اهلش هستین بشتابید! تا 15 آذر با 40درصد تخفیف نمایشگاهی در کتابفروشی بیان سلیس واقع در خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک وی، ایستگاه محمودیه، کوی سالار 8 صبح تا 8 شب www.8keys.persianblog.ir
11 آذر 1386
تعریف کافه « آنتراکت» را از ندا شنیده بودم. کافه ای که لیلا حاتمی برپایش کرده، جمعه ها صبح هم صبحانه می دهد. خب چه چیزی از این بهتر. برای صبحانه راهی شدیم( من و یکی از دوستان)کافه ای در طبقه ی دوم سینما جمهوری .همانطور که انتظارش را داری، کافه ایی صمیمی با دکوراسیون قدیمی با بشقاب های گل مرغی. صبحانه هم عدسی و خامه و عسل و کره و مربا و چای و قهوه و سوسیس و آب میوه طبیعی و سالاد میوه و غیره... تا ساعت یازده آنجا بودیم. توی ماشین نشستیم و نقشه ی تهران را باز کردیم، مقصد بعدی «برج طغرل» واقع در شهر ری. رفتیم و رفتیم. کوچه هایی که تنگ می شدند و خانه هایی که دل به هم داده بودند جفت جفت و تنگاتنگ. پرسیدیم و پرسیدیم تا رسیدیم، نرسیده به ابن باویه، برجی بلند و زیبا. ورودی 300 تومان. این برج آرامگاهی است منسوب به طغرل بیک از بنیانگذاران سلسله ی سلجوقی. سده ی ششم هجری قمری.
6 آذر 1386
این اولین بار بود که من از دیدن گالری چنان به وجد اومده بودم که نفسم بالا نمی اومد. یعنی اولین باری بود که دیدن یک اثر( و نه خوندنش و نه سینمایی اش بلکه تجسمی اش) اینطور منو خوشحال کرد و به معنای کامل کلمه تاثیر گذار بود. موسسه ماه مهر : خیابان ولی عصر کوجه کاج آبادی پلاک 12
5 آذر 1386
- لعنتی
4 آذر 1386
سلام
1 آذر 1386
روزهای اول سیما و نادر پیشنهاد خواندن شاهنامه را دادند. چند شبی به همین منوال گذشت اما چیزی که ناراحتمان می کرد تمام ان چیزی بود که در شاهنامه نوشته شده بود. برای ما الان فقط و فقط گذشت زمان مهم بود و حدس زدن پایان کار و شاهنامه سراسر تجلیل بود و عشق و رنگ و حماسه. حماسه ی ما الان چپیدن در خانه بود و اگر هنر می کردیم گوش دادن به اخبار و دم کردن چایی.اگر می توانستیم مثل حیوانات با زبان بدنمان را تمیز کنیم حتم دارم این کار را با کمال میل انجام می دادیم... |
|||||