|
دوستان
خوابگرد
هفتان یوسف علیخانی میرزا پیکوفسکی قصه های عامه پسند زیتون خلوت لیلا تنهایی پر هیاهو عباس معروفی سیناپس هایتان چطورن؟ ماسک آورا آوات و هیوا انگار نه انگار خیلی دور خیلی نزدیک منیرو روانی پور تب 40 درجه داریوش کبیر رد پای خیس باران داروگ گمشده در بزرگراه خورشید خانم افرا و پاییز کتابلاگ امید معماریان ژولین سیفعلی مراد سیامشق های یک مالی غلاف تمام فلزی نوشته های پشت شیشه لانگ شات آفتاب برگردان شب نویس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا اتاق هشت کلید میرزاقلمدون عرض حال پرستو آزادی ابد نوشته های پشت شیشه- دومی آلیس در شگفتزار میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها هزار و یک روز جای برای هیچ کس پیمان ابدالی سارا فقیه نصیری کابوس های فرا مدرن اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
29 دی 1386
محوطه ی اطراف تئاتر شهر این روزها اختصاص یافته به اجرای تعزیه.دیشب برای تماشای تعزیه به آن جا رفتم. دیدن این نمایش برایم تجربه جالبی بود، هم دیدن نمایش، هم تماشاچیان و هم خیل عظیمی عکاسانی که آن جا بودند.
امروز لغت « تعزیه» را در گوگل جستجو کردم.تاریخچه ی جالبی پیدا کردم که حیفم آمد با شما خواندنش را سهیم نشوم. قسمتی از آنرا همین جا مینویسم. بیشتر مربوط به تاریخچه اش و لینکش را می گذارم برای کسانی که دوست دارند بیشتر بدانند. عکس هم گرفتم اما جالب از آب در نیامد.حیف شد. صحنه های جالبی داشت که برای عکاسی جان می داد. قسمتی از تاریخچه تعزیه( مخصوصا این قسمت را اینجا می نویسم تا برخلاف باور همه و خودم که تا الان فکر می کردم اجرای تعزیه را فقط رضاشاه قدغن کرده ببینیم که قبل تر از آن تعزیه اهمیت خودش را از دست داده بوده...تا اینقدر این سریال های آبکی شان را با آن بازی های بیروح به خیکمان نبندند): «مجموعه عواملى چون روضهخوانى، دستهگردانى، نوحه خوانى و مهمتر از همه، شبیه سازى رفته رفته دست به دست هم داده آیینى نمایشى را پدید آوردند که سیماى تکامل یافته آن را در عصر قاجار مىتوان دید. این حرکت هنرمندانه با پشتیبانىهاى مستقیم و غیر مستقیم شاهزادگان و حکومتگران قاجار شتابان راه رشد پویید و در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید، چنان که این دوره را عصر طلایى تعزیه نام نهادهاند. بدینسان، تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهى منازل شخصى اجرا مىشد، اینک در اماکن باز یا سربسته تکایا و حسینیهها به اجرا در مىآمد. معروفترین و مجللترین این تکایا یا به تعبیرى نمایشخانهها، تکیه دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلى خان معیرالممالک ـ گویا به تأثیر از معمارى آلبرت هال لندن و در اصل به نیت اجراى نمایشهاى بزرگ ـ به سال 1304 ق ساخته شد، ولى هنوز ساختمانش تکمیل نشده بود که بر اثر مخالفتهایى چند با این نیت تنها به تعزیه خوانى اختصاص یافت. در کنار عوامل داخلى، عوامل خارجى نیز در پیشرفت و تحول تعزیه دخالتى مؤثر داشتهاند. از آن جملهاند: آمدن سفیرى از فرنگ به ایران در روزگار کریمخان زند که با توصیف تئاترهاى غمانگیز کشور خود، وى را به اجراى نمایشهاى همانند آن در ایران ترغیب نمود. سفر کارگزاران و سران دولت ایران به روسیه در عصر فتحعلى شاه که پس از دیدن مجالس نمایش و تئاتر آنجا مصمم شدند شبیه آن را در ایران اجرا کنند، و نیز سفر ناصرالدین شاه به اروپا و دیدن تماشاخانههاى بزرگ و تئاترهاى آن و تمایل به برپایى و اجراى آنها در ایران ـ که چنانکه گفته آمد تکیه دولت یکى از ثمرههاى آن بود. بارى، همچنانکه دیدیم از این دوره بود که تعزیه روى به بالندگى نهاد، به گزارش گوبینو در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ـ در میان سالهاى 1274 تا 1280 ق، دویست تا سیصد جا براى مراسم تعزیه، اعم از تکیه و حسینیه و میدان وجود داشت که هر کدام دویست تا سیصد نفر را در خود جاى مىدادهاند. در اواخر دوره ناصرالدین شاه رفته رفته تعزیه از حالت سوگوارى محض بیرون آمد و جنبه تفننى و تفریحى به خود گرفت، تعزیه مضحک و تعزیه زنانه از همین دورهاند. از تعزیه گردانان بنام این دوره که در تحول تعزیه نقش و سهمى بسزا داشتهاند، یکى میرزا محمد تقى تعزیه گردان است که تحولى مهم در تعزیه ایجاد کرد و «به وسیله برگ و ساز و شاخ و برگ دادن به وقایع، تعزیه را از حالت عوامانه قبل بیرون آورد و جنبه اعیانیت به آن داد» (شرح زندگانى من)، و دیگر پسرش میرزا باقر معین البکاء که در رشد جنبههاى تفریحى و تفننى تعزیه بسیار کوشید و تعزیه مضحک را به حد کمال رسانید... پس از ناصرالدین شاه تعزیه رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. در دوره محمد علیشاه و احمد شاه به دلیل دگرگونیهاى اجتماعى و سیاسى از حمایت اشراف محروم گشت . پس از کنار زده شدن محمد على شاه از حکومت (1327 ق) استفاده از تکیه دولت براى تعزیه خوانى ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبى اجراى تعزیه نیز یکسره موقوف گردید . بر این عوامل باید انقلاب مشروطه، نفوذ و فرهنگ اروپا در ایران، و ترجمه و اجراى نمایشنامههاى خارجى را نیز افزود. چنین شد که تعزیه ـ که در آستانه پروردن تئاتر ملى ایران در درون خود بود ـ موقعیت خود را از دست داد و اندک اندک روى به فراموشى نهاد. ...» http://www.porsojoo.com/fa/node/8320 یادداشتها (6)
28 دی 1386
حکمت او بر نهد بار همه
24 دی 1386
همیشه شیرکاکائو داغ منو یاد بچه گی هام می اندازه. بیشتر یاد اون مواقعی که باید می رفتم بیمارستان پارس و آزمایش خون می دادم برای اینکه شک کرده بودند کلیه هام یه مشکلی داره. نمی دونم چرا همیشه این اتفاقها در فصل زمستون می افتاد. همیشه برای اینکه من راضی بشم تا آزمایش بدم و جیغ و داد راه نیندازم به من وعده ی اون شیرکاکائوها را می دادن. یادمه که باید ناشتا آزمایش می دادم و بعدش که اون شیرکاکائورا میخوردم چه حالی می کردم. اغلب اوقات هم زبونم می سوخت.
22 دی 1386
من و کودک درون هر دو با هم «شکرخوردیم» که دلمان برف خواست.ما حتی هردو با هم با همه ی کودکان درون قبلی و بعدی و تمام « خود» هایی که الان هست و نیست به گور خودمان خندیدیم. رسما عرض می کنم. به همان گور سرد و بی نامی که منتظرمان است تخت سینه ی قبرستان.
20 دی 1386
تاریخ: همین چند روز پیش.
دمای هوا: خیلی زیر صفر یا بیشتر... موقعیت سوق الجیشی: یکی از همون جاده هایی که بسته است. خبرنگار رو به پسر جوان راننده می پرسد: - به سلامتی کجا؟ پسر: - قائم شهر خبرنگار: - از وضع جاده ها خبر دارین؟ پسر: - نه خبرنگار: - وسائل ایمنی دارین مثل زنجیر چرخ؟ پسر: - نه خبرنگار: - اصلا از پلیس راه پرسیدین که جاده ها بازه؟ پسر: - نه *** نتیجه اخلاقی: - برفو عشقه! - مرگ خوبه اما واسه همسایه! - بچه شدی؟ زنجیر چرخ و کیف کمک های اولیه سیخی چند؟ - تمامی چهار شعله گاز را همزمان با هم روشن کنید - اینها همش توطئه است چون بهرحال نمی شه اتفاقی بیافته و توطئه در کار نباشه - ...؟ یادداشتها (3)
17 دی 1386
ده درجه زیر صفر؟
16 دی 1386
گنجشک ها
15 دی 1386
موزیک متفاوت دانلود کنید:
http://www.io-music.com/downloads.html به شعور خودمان احترام بگذاریم و نسبت به پخش « چهارخونه» اعتراض کنیم: http://groups.yahoo.com/group/Anti4khoone/ فراخوان ارسال داستان «برای روز مبادا» http://blog.360.yahoo.com/blog-B3po4Ww8aKeGxFPnbnsE?p=1290 یادداشتها (1)
12 دی 1386
دستکش
9 دی 1386
چقدر سهراب می خواندم وقتی که دبیرستان می رفتم. چقدر روی دیوارهای مدرسه شعرهایش را می نوشتم و چه کیفی می کردم که حفظ بودم نیمی از کارهایش را . امروز که همینطور در خانه می پلکیدم و طرح می زدم و مشق می نوشتم یاد روزهای مدرسه افتادم. کتاب شعر سهراب را برداشتم. جابه جایش را خط کشیده ام و نظر نوشته ام و نقاشی کرده ام و ... شعر چه چیز خوبی است. سیراب می شود روح آدم با خواندنش.
« امشب در یک خواب عجیب روبه سمت کلمات باز خواهد شد. باد چیزی خواهد گفت. سیب خواهد افتاد، روی اوصاف زمین خواهد غلتید، تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت. سقف یک وهم فرو خواهد ریخت چشم هوش محزون نباتی را خواهد دید. پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید. راز، سرخواهد رفت. ریشه ی زهد زمان خواهد پوسید. سرراه ظلمات لبه ی صحبت آب برق خواهد زد، باطن آینه خواهد فهمید. امشب ساقه ی معنی را وزش دوست تکان خواهد داد، بهت پرپر خواهد شد. ته شب یک حشره قسمت خرم تنهایی را تجربه خواهد کرد. داخل واژه صبح صبح خواهد شد.» ** هوا سرد است. سرد است سرد است سرد است...امشب شب سال نوی میلادی است. مبارکه! یادداشتها (5)
6 دی 1386
یک جای کارم می لنگد! کجایش را نمی دانم. خلوت لیلا
3 دی 1386
نخستین جشنواره داستان های ایرانی به پایان رسید. این عنوانی بود که خیلی از خبرگزاری ها آنرا دیروز مخابره کردند. با داورانی چون علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مهسا محب علی، مجید قیصری، ابوتراب خسروی و…
این اولین جشنواره یی بود که من شرکت کردم. مدیر جشنواره آقای مظفری جدا سنگ تمام گذاشتند. سه روز مهمان دوستان عزیزی در مشهد بودم که هیچ گاه خاطره ی مهمان نوازیشان از یادم نخواهد رفت. اما قصد من از نوشتن این چند خط تعریف از جشنواره نیست چرا که چیزی که عیان است چه… در فاصله ی این سه روز، ما در روزهای شنبه و یکشنبه سی داستان را گوش دادیم و نقدشان را شنیدیم. داستانهایی با درون مایه های خوب که متاسفانه در حد طرح مانده بود و داستان های خوبی که متاسفانه در داوری نادیده گرفته شد. در این فرصت من توانستم حرف های علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مجید قیصری و… را راجع به داستان و داستان نویسی بشنوم. هر چند که فرصت به بعضی ها کم رسید. فکر کلی جشنواره و زیر بنای اصلی آن حول محور « داستان ایرانی» بود. داستانی با المان های ایرانی که ایرانی بودنش در تار و پودش تنیده شده باشد. اگر بقول یکی از دوستان تنها « دیگ مسی و کبلایی و گنبد مسجد و دیوار گلی و ننه و بوی قرمه سبزی و گل گاوزبان دم کرده و …» را تنها ملاک تشخیص داستان ایرانی ندانیم. جدا داستان ایرانی چیست؟ این سوالی بود که حداقل برای من یکی بی جواب ماند. اقای علی خدایی گفت نمی توانم برای فهم داستان ایرانی مثالی بیاورم گفتند خب از یه داستان یا خوشمون میاد یا بدمون میاد دیگه داستان باید به دل بشینه مگه نه؟ نه آقای خدایی،این جواب ما نیست. اگر داستانی خوب است و ما خوشمان می آید حتما دلیلی دارد، این جواب کارشناسی نیست. این جوابی نبود که من از داور یک جشنواره ی ملی توقع داشته باشم. چرا باید داستان هایی به نیمه نهایی می رسید که حتی در نظرگاه و شخصیت پردازی به حد نصفه نیمه هم رشد نکرده بود؟ سوال مهمتری که اصلا مطرح نشد و به نظر من باید بیشتر رویش کار می شد این بود که « جایگاه داستان ایرانی در جهان کجاست؟» و اینکه « ما چه داستانی بنویسیم که درعین ایرانی بودن به استانداردهای داستان های جهانی نزدیک شود؟» چه توقعاتی دارم من. روز دومی که اقای مجید قیصری روی سن رفت برای نقد داستان هایی که خوانده می شد یادم هست داستانی از لاهیجان خوانده شد که البته مورد توجه اقای قیصری قرار نگرفت اما یک نفر از میان جمعیت گفت فکر نمی کنید این داستان مدرن است. اقای قیصری گفتند: مدرن و پست مدرن دیگه چیه؟ این حرف ها یعنی چی؟ « مدرن » اقای قیصری یعنی نزدیک شدن به استانداردهای بین المللی برای خوانده شدن داستان ما نه فقط بین 50 یا 100 نفر بلکه بین میلیون ها نفر و نه فقط در ایران بلکه در جهان. البته این مثلث با حرف خانم سلیمانی تکمیل شد که گفتند: ما در تعطیلات تاریخی به سر می بریم. جای داستان هایی با پرداخت اجتماعی در میان داستان های ما خالی است. تعطیلات تاریخی؟ منظورتان چیست؟ یعنی نه جنگی است نه انقلابی ؟ یعنی اگر این دوباشد چپ نویسنده ایی پر است برای نوشتن. یعنی این روزها ما در تعطیلاتیم؟ دوستان قبول کنید با همه ی احترامی که برای تک تک داوران قائلم اما احساس می کنم فضای داستان نویسی ما « تازه نویس ها» دارد به سوی کم مایگی پیش می رود و من مسبب این تنبلی را چیزی نمی دانم جز کسانی که این کم مایگی و این تنبلی را ترویج می دهند. چقدر جای گفتگوی دو طرفه بین «ما» و «آنها» خالی بود. چقدر وقت کم بود برای شنیدن حرف های «ما» برای اعتراض به « آنها». آشنا شدن با « یوسف علیخانی»و« علی رضا محمودی ایرانمهر»، موهبتی بود در این میان، شنیدن داستان هایی از « پوریا عالمی»،« ایمان بهزادیان»،« پرستو آزادی» و خیلی از دوستان دیگر آنقدر لذت بخش بود که در وصف نمی گنجد. « علیخانی» فضا را تلطیف می کرد با شوخی هایش و نقدهایش و خلاصه عکس هایش… تجربه خوبی بود، به وجد آمده بودم با دیدن اینهمه نویسنده، دخترها و پسرهایی که همه دغدغه اشان « نوشتن» بود حرف هایشان راجع به نوشتن بود و عشقشان نویسنده شدن. به زودی لینک دوستانی که محبت کردند و آدرس وبلاگ هایشان را به من دادند در این صفحه و همچنین وبلاگ هشت کلید می گذارم. یادداشتها (7) |
|||||