دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

29 دی 1386
محوطه ی اطراف تئاتر شهر این روزها اختصاص یافته به اجرای تعزیه.دیشب برای تماشای تعزیه به آن جا رفتم. دیدن این نمایش برایم تجربه جالبی بود، هم دیدن نمایش، هم تماشاچیان و هم خیل عظیمی عکاسانی که آن جا بودند.
امروز لغت « تعزیه» را در گوگل جستجو کردم.تاریخچه ی جالبی پیدا کردم که حیفم آمد با شما خواندنش را سهیم نشوم. قسمتی از آنرا همین جا مینویسم. بیشتر مربوط به تاریخچه اش و لینکش را می گذارم برای کسانی که دوست دارند بیشتر بدانند. عکس هم گرفتم اما جالب از آب در نیامد.حیف شد. صحنه های جالبی داشت که برای عکاسی جان می داد.
قسمتی از تاریخچه تعزیه( مخصوصا این قسمت را اینجا می نویسم تا برخلاف باور همه و خودم که تا الان فکر می کردم اجرای تعزیه را فقط رضاشاه قدغن کرده ببینیم که قبل تر از آن تعزیه اهمیت خودش را از دست داده بوده...تا اینقدر این سریال های آبکی شان را با آن بازی های بیروح به خیکمان نبندند):
«مجموعه عواملى چون روضه‏خوانى، دسته‏گردانى، نوحه خوانى و مهمتر از همه، شبیه سازى رفته رفته دست به دست هم داده آیینى نمایشى را پدید آوردند که سیماى تکامل یافته آن را در عصر قاجار مى‏توان دید. این حرکت هنرمندانه با پشتیبانى‏هاى مستقیم و غیر مستقیم شاهزادگان و حکومتگران قاجار شتابان راه رشد پویید و در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید، چنان که این دوره را عصر طلایى تعزیه نام نهاده‏اند. بدینسان، تعزیه که پیش از آن در حیاط کاروانسراها، بازارها و گاهى منازل شخصى اجرا مى‏شد، اینک در اماکن باز یا سربسته تکایا و حسینیه‏ها به اجرا در مى‏آمد. معروف‏ترین و مجلل‏ترین این تکایا یا به تعبیرى نمایشخانه‏ها، تکیه دولت بود که در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلى خان معیرالممالک ـ گویا به تأثیر از معمارى آلبرت هال لندن و در اصل به نیت اجراى نمایشهاى بزرگ ـ به سال 1304 ق ساخته شد، ولى هنوز ساختمانش تکمیل نشده بود که بر اثر مخالفتهایى چند با این نیت تنها به تعزیه خوانى اختصاص یافت. در کنار عوامل داخلى، عوامل خارجى نیز در پیشرفت و تحول تعزیه دخالتى مؤثر داشته‏اند. از آن جمله‏اند: آمدن سفیرى از فرنگ به ایران در روزگار کریمخان زند که با توصیف تئاترهاى غم‏انگیز کشور خود، وى را به اجراى نمایشهاى همانند آن در ایران ترغیب نمود. سفر کارگزاران و سران دولت ایران به روسیه در عصر فتحعلى شاه که پس از دیدن مجالس نمایش و تئاتر آنجا مصمم شدند شبیه آن را در ایران اجرا کنند، و نیز سفر ناصرالدین شاه به اروپا و دیدن تماشاخانه‏هاى بزرگ و تئاترهاى آن و تمایل به برپایى و اجراى آنها در ایران ـ که چنانکه گفته آمد تکیه دولت یکى از ثمره‏هاى آن بود. بارى، همچنانکه دیدیم از این دوره بود که تعزیه روى به بالندگى نهاد، به گزارش گوبینو در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ـ در میان سالهاى 1274 تا 1280 ق، دویست تا سیصد جا براى مراسم تعزیه، اعم از تکیه و حسینیه و میدان وجود داشت که هر کدام دویست تا سیصد نفر را در خود جاى مى‏داده‏اند. در اواخر دوره ناصرالدین شاه رفته رفته تعزیه از حالت سوگوارى محض بیرون آمد و جنبه تفننى و تفریحى به خود گرفت، تعزیه مضحک و تعزیه زنانه از همین دوره‏اند. از تعزیه گردانان بنام این دوره که در تحول تعزیه نقش و سهمى بسزا داشته‏اند، یکى میرزا محمد تقى تعزیه گردان است که تحولى مهم در تعزیه ایجاد کرد و «به وسیله برگ و ساز و شاخ و برگ دادن به وقایع، تعزیه را از حالت عوامانه قبل بیرون آورد و جنبه اعیانیت به آن داد» (شرح زندگانى من)، و دیگر پسرش میرزا باقر معین البکاء که در رشد جنبه‏هاى تفریحى و تفننى تعزیه بسیار کوشید و تعزیه مضحک را به حد کمال رسانید...
پس از ناصرالدین شاه تعزیه رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. در دوره محمد علیشاه و احمد شاه به دلیل دگرگونیهاى اجتماعى و سیاسى از حمایت اشراف محروم گشت . پس از کنار زده شدن محمد على شاه از حکومت (1327 ق) استفاده از تکیه دولت براى تعزیه خوانى ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبى اجراى تعزیه نیز یکسره موقوف گردید . بر این عوامل باید انقلاب مشروطه، نفوذ و فرهنگ اروپا در ایران، و ترجمه و اجراى نمایشنامه‏هاى خارجى را نیز افزود. چنین شد که تعزیه ـ که در آستانه پروردن تئاتر ملى ایران در درون خود بود ـ موقعیت خود را از دست داد و اندک اندک روى به فراموشى نهاد. ...» http://www.porsojoo.com/fa/node/8320

یادداشتها (6)


28 دی 1386

حکمت او بر نهد بار همه
وای عجب!او خود نگهدار همه
کوه را میخ زمین کرد از نخست
پس زمین را روی از دریا بشست
چون زمین برپشت گاو استاد راست
گاو بر ماهی و ماهی در هواست
پس هوا بر چیست؟ بر هیچ است و بس
هیچ هیچ است این همه هیچ است پس
فکر کن در صنعت آن پادشاه
کاین همه بر هیچ می دارد نگاه
چون همه بر هیچ باشد از یکی
این همه پس هیچ باشد بی شکی
«منطق الطیر عطار نیشاپوری»

یادداشتها (1)



24 دی 1386

همیشه شیرکاکائو داغ منو یاد بچه گی هام می اندازه. بیشتر یاد اون مواقعی که باید می رفتم بیمارستان پارس و آزمایش خون می دادم برای اینکه شک کرده بودند کلیه هام یه مشکلی داره. نمی دونم چرا همیشه این اتفاقها در فصل زمستون می افتاد. همیشه برای اینکه من راضی بشم تا آزمایش بدم و جیغ و داد راه نیندازم به من وعده ی اون شیرکاکائوها را می دادن. یادمه که باید ناشتا آزمایش می دادم و بعدش که اون شیرکاکائورا میخوردم چه حالی می کردم. اغلب اوقات هم زبونم می سوخت.
حالا هروقت از جلوی بیمارستان پارس رد می شم مزه شیرکاکائو می آد زیر زبونم. هرچند که خاطره ی خوبی نیست بیمارستان رفتن اما خاطرات بچه گی همیشه یه جاهایی برای آدم عزیز و جالب می شه هرچقدر هم که مشکل گذشته باشه.
حالا توی این سرما شیرکاکائو نمی چسبه؟
پس این آفتاب کی در میاد ؟

یادداشتها (5)



22 دی 1386

من و کودک درون هر دو با هم «شکرخوردیم» که دلمان برف خواست.ما حتی هردو با هم با همه ی کودکان درون قبلی و بعدی و تمام « خود» هایی که الان هست و نیست به گور خودمان خندیدیم. رسما عرض می کنم. به همان گور سرد و بی نامی که منتظرمان است تخت سینه ی قبرستان.
کاش همه ی کشور از این نعمت زیبا لذت می برد. کاش همه با هم از دیدن برف به وجد می آمدیم نه اینکه من اینجا غصه ی آنها را بخورم که گاز ندارند و آن هایی که سردشان هست غم خودشان را داشته باشند.
این کوچکترین حق همه ی ما بود که از بارش باران و برف لذت ببریم هرچند در سی سال اخیر بی سابقه باشد.
اما چه سود، این روزها می گذرد و حافظه ی تاریخی ما ... چه عرض کنم که همه گی پیرو مکتب « آلزایمریسم» هستیم.


یادداشتها (5)



20 دی 1386
تاریخ: همین چند روز پیش.
دمای هوا: خیلی زیر صفر یا بیشتر...
موقعیت سوق الجیشی: یکی از همون جاده هایی که بسته است.
خبرنگار رو به پسر جوان راننده می پرسد:
- به سلامتی کجا؟
پسر:
- قائم شهر
خبرنگار:
- از وضع جاده ها خبر دارین؟
پسر:
- نه
خبرنگار:
- وسائل ایمنی دارین مثل زنجیر چرخ؟
پسر:
- نه
خبرنگار:
- اصلا از پلیس راه پرسیدین که جاده ها بازه؟
پسر:
- نه
***
نتیجه اخلاقی:
- برفو عشقه!
- مرگ خوبه اما واسه همسایه!
- بچه شدی؟ زنجیر چرخ و کیف کمک های اولیه سیخی چند؟
- تمامی چهار شعله گاز را همزمان با هم روشن کنید
- اینها همش توطئه است چون بهرحال نمی شه اتفاقی بیافته و توطئه در کار نباشه
- ...؟

یادداشتها (3)


17 دی 1386

ده درجه زیر صفر؟
تجربه ی سرما در تهران. اگر برای دوستانی که در کانادا زندگی بکنند با ذوق بگویید: باورت نمی شه اینجاشده ده درجه زیر صفر.
با کمال خونسردی ذوق شما را کور می کنند و می گویند: بچه شدی؟ اینجا بهارش این شکلیه.
دوستانی که در استرالیا هستند که حسابشان سواست.آنجا الان تابستان است و تصور برف و سرما یک کمی برایشان سخت است.
کودک درونم از دیروز درحال جست و خیز است. اصولا دیدن برف من را به وجد می آورد اما این سرما، دیشب می توانستم صدای یخ بستن همه چیز را انگار بشنوم.
خیابان در چنان سکوتی فرو رفته بود که فکر می کردی هیچ جنبده ایی تکان نمی خورد. امروز صبح صدای شکستن یخ ها زیر لاستیک ماشینها شنیدنی بود.
ده درجه تا پانزده،تجربه خوبی است. مردم دوست داشتنی ما که داشتند دیشب در پارک ملت بستنی می خوردند. آنقدر راحت راه می رفتند و برف بازی می کردند که نه انگار این سرما در چندین سال اخیر در تهران بی سابقه بوده.
امروز بالاخره بعد از چندین و چند روز صدای گنجشکهاو کلاغ ها در آمد. آفتاب بیرون آمده بعد از یک هفته اما برف و یخ سمج چسبیده اند به هم.
از شیروانی ها قندیل آویزان است. قندیل هایی که تا شب هی بزرگ و بزرگ تر می شوند. امروز فکر کنم روز خوبی باشد برای عکاسی.
کودک درون دلش باز برف می خواهد. اداره هواشناسی می گوید این هفته دیگر برف نمی بارد اما « کاهش محسوس دما» مشاهده می شود. کودک درون از سامانه ی کم فشار و پر فشار چیزی سرش نمی شود، می خواهد برف بیاید فقط همین.
امروز که نصف شهر تعطیل است. مواظب یخ زده گی معابر باشید تورا جان آقاجانتان. بخورید زمین دیگر واویلاست.


یادداشتها (3)



16 دی 1386

گنجشک ها
و
درختان
اولین جانورانی که در برف فراموش می شوند.
برای گنجشک ها دانه بریزیم
و
درخت ها را بتکانیم از برف.
برف است این؟
حالاست که کم کم دارد خطرناک می شود...

یادداشتها (1)



15 دی 1386
موزیک متفاوت دانلود کنید:
http://www.io-music.com/downloads.html
به شعور خودمان احترام بگذاریم و نسبت به پخش « چهارخونه» اعتراض کنیم:
http://groups.yahoo.com/group/Anti4khoone/
فراخوان ارسال داستان «برای روز مبادا»
http://blog.360.yahoo.com/blog-B3po4Ww8aKeGxFPnbnsE?p=1290

یادداشتها (1)


12 دی 1386

دستکش
آدم برفی
نوک دماغ یخ زده
بخاری
آش؟!
لیز ز ز ز ز ز نخوری
دونه دونه دونه های برف
برفیه ه ه ه ه ه ...

یادداشتها (9)



9 دی 1386
چقدر سهراب می خواندم وقتی که دبیرستان می رفتم. چقدر روی دیوارهای مدرسه شعرهایش را می نوشتم و چه کیفی می کردم که حفظ بودم نیمی از کارهایش را . امروز که همینطور در خانه می پلکیدم و طرح می زدم و مشق می نوشتم یاد روزهای مدرسه افتادم. کتاب شعر سهراب را برداشتم. جابه جایش را خط کشیده ام و نظر نوشته ام و نقاشی کرده ام و ... شعر چه چیز خوبی است. سیراب می شود روح آدم با خواندنش.
« امشب
در یک خواب عجیب
روبه سمت کلمات
باز خواهد شد.
باد چیزی خواهد گفت.
سیب خواهد افتاد،
روی اوصاف زمین خواهد غلتید،
تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.
سقف یک وهم فرو خواهد ریخت
چشم
هوش محزون نباتی را خواهد دید.
پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.
راز، سرخواهد رفت.
ریشه ی زهد زمان خواهد پوسید.
سرراه ظلمات
لبه ی صحبت آب
برق خواهد زد،
باطن آینه خواهد فهمید.
امشب
ساقه ی معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد،
بهت پرپر خواهد شد.
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد.
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد.» **
هوا سرد است. سرد است سرد است سرد است...امشب شب سال نوی میلادی است. مبارکه!

یادداشتها (5)


6 دی 1386

یک جای کارم می لنگد! کجایش را نمی دانم.
یک جوری هستم این روزها، یک جور ناجور.
گیجم ، تکراری ام، خسته ام...


یادداشتها (5)



خلوت لیلا
http://www.khalvateleila.blogfa.com
محمود قلی پور
http://www.cnaps.blogfa.com
رضا پیرنیا
http://www.arzehal.blogspot.com
رضا کاظمی
http://www.rezakazemi.com
ایمان بهزادیان
http://www.siyamashgh.blogfa.com
معصومه پالیزبان
http://www.palizban.blogfa.com
پوریا عالمی
http://www.pouriaalami.blogspot.com/
پرستو آزادی ابد
http://www.par-shazde-kocholoo.blogfa.com/
گزارش تصویری از جشنواره در وبلاگ یوسف علیخانی
http://tadaneh.blogspot.com/
مسابقه بزرگ داستانک های ایرانی « کشف لحظه»
http://www.iran-tcac.com/Page/?id=48
مهدی زارع
http://www.aftabbargardan.blogfa.com

یادداشتها (1)



3 دی 1386
نخستین جشنواره داستان های ایرانی به پایان رسید. این عنوانی بود که خیلی از خبرگزاری ها آنرا دیروز مخابره کردند. با داورانی چون علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مهسا محب علی، مجید قیصری، ابوتراب خسروی و…
این اولین جشنواره یی بود که من شرکت کردم. مدیر جشنواره آقای مظفری جدا سنگ تمام گذاشتند. سه روز مهمان دوستان عزیزی در مشهد بودم که هیچ گاه خاطره ی مهمان نوازیشان از یادم نخواهد رفت. اما قصد من از نوشتن این چند خط تعریف از جشنواره نیست چرا که چیزی که عیان است چه…
در فاصله ی این سه روز، ما در روزهای شنبه و یکشنبه سی داستان را گوش دادیم و نقدشان را شنیدیم. داستانهایی با درون مایه های خوب که متاسفانه در حد طرح مانده بود و داستان های خوبی که متاسفانه در داوری نادیده گرفته شد.
در این فرصت من توانستم حرف های علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مجید قیصری و… را راجع به داستان و داستان نویسی بشنوم. هر چند که فرصت به بعضی ها کم رسید. فکر کلی جشنواره و زیر بنای اصلی آن حول محور « داستان ایرانی» بود. داستانی با المان های ایرانی که ایرانی بودنش در تار و پودش تنیده شده باشد. اگر بقول یکی از دوستان تنها « دیگ مسی و کبلایی و گنبد مسجد و دیوار گلی و ننه و بوی قرمه سبزی و گل گاوزبان دم کرده و …» را تنها ملاک تشخیص داستان ایرانی ندانیم.
جدا داستان ایرانی چیست؟ این سوالی بود که حداقل برای من یکی بی جواب ماند. اقای علی خدایی گفت نمی توانم برای فهم داستان ایرانی مثالی بیاورم گفتند خب از یه داستان یا خوشمون میاد یا بدمون میاد دیگه داستان باید به دل بشینه مگه نه؟
نه آقای خدایی،این جواب ما نیست. اگر داستانی خوب است و ما خوشمان می آید حتما دلیلی دارد، این جواب کارشناسی نیست. این جوابی نبود که من از داور یک جشنواره ی ملی توقع داشته باشم.
چرا باید داستان هایی به نیمه نهایی می رسید که حتی در نظرگاه و شخصیت پردازی به حد نصفه نیمه هم رشد نکرده بود؟
سوال مهمتری که اصلا مطرح نشد و به نظر من باید بیشتر رویش کار می شد این بود که « جایگاه داستان ایرانی در جهان کجاست؟» و اینکه « ما چه داستانی بنویسیم که درعین ایرانی بودن به استانداردهای داستان های جهانی نزدیک شود؟»
چه توقعاتی دارم من. روز دومی که اقای مجید قیصری روی سن رفت برای نقد داستان هایی که خوانده می شد یادم هست داستانی از لاهیجان خوانده شد که البته مورد توجه اقای قیصری قرار نگرفت اما یک نفر از میان جمعیت گفت فکر نمی کنید این داستان مدرن است.
اقای قیصری گفتند: مدرن و پست مدرن دیگه چیه؟ این حرف ها یعنی چی؟
« مدرن » اقای قیصری یعنی نزدیک شدن به استانداردهای بین المللی برای خوانده شدن داستان ما نه فقط بین 50 یا 100 نفر بلکه بین میلیون ها نفر و نه فقط در ایران بلکه در جهان.
البته این مثلث با حرف خانم سلیمانی تکمیل شد که گفتند:
ما در تعطیلات تاریخی به سر می بریم. جای داستان هایی با پرداخت اجتماعی در میان داستان های ما خالی است.
تعطیلات تاریخی؟ منظورتان چیست؟ یعنی نه جنگی است نه انقلابی ؟ یعنی اگر این دوباشد چپ نویسنده ایی پر است برای نوشتن. یعنی این روزها ما در تعطیلاتیم؟
دوستان قبول کنید با همه ی احترامی که برای تک تک داوران قائلم اما احساس می کنم فضای داستان نویسی ما « تازه نویس ها» دارد به سوی کم مایگی پیش می رود و من مسبب این تنبلی را چیزی نمی دانم جز کسانی که این کم مایگی و این تنبلی را ترویج می دهند.
چقدر جای گفتگوی دو طرفه بین «ما» و «آنها» خالی بود. چقدر وقت کم بود برای شنیدن حرف های «ما» برای اعتراض به « آنها».
آشنا شدن با « یوسف علیخانی»و« علی رضا محمودی ایرانمهر»، موهبتی بود در این میان، شنیدن داستان هایی از « پوریا عالمی»،« ایمان بهزادیان»،« پرستو آزادی» و خیلی از دوستان دیگر آنقدر لذت بخش بود که در وصف نمی گنجد.
« علیخانی» فضا را تلطیف می کرد با شوخی هایش و نقدهایش و خلاصه عکس هایش…
تجربه خوبی بود، به وجد آمده بودم با دیدن اینهمه نویسنده، دخترها و پسرهایی که همه دغدغه اشان « نوشتن» بود حرف هایشان راجع به نوشتن بود و عشقشان نویسنده شدن. به زودی لینک دوستانی که محبت کردند و آدرس وبلاگ هایشان را به من دادند در این صفحه و همچنین وبلاگ هشت کلید می گذارم.


یادداشتها (7)