|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
29 دی 1386
محوطه ی اطراف تئاتر شهر این روزها اختصاص یافته به اجرای تعزیه.دیشب برای تماشای تعزیه به آن جا رفتم. دیدن این نمایش برایم تجربه جالبی بود، هم دیدن نمایش، هم تماشاچیان و هم خیل عظیمی عکاسانی که آن جا بودند.
28 دی 1386
حکمت او بر نهد بار همه
24 دی 1386
همیشه شیرکاکائو داغ منو یاد بچه گی هام می اندازه. بیشتر یاد اون مواقعی که باید می رفتم بیمارستان پارس و آزمایش خون می دادم برای اینکه شک کرده بودند کلیه هام یه مشکلی داره. نمی دونم چرا همیشه این اتفاقها در فصل زمستون می افتاد. همیشه برای اینکه من راضی بشم تا آزمایش بدم و جیغ و داد راه نیندازم به من وعده ی اون شیرکاکائوها را می دادن. یادمه که باید ناشتا آزمایش می دادم و بعدش که اون شیرکاکائورا میخوردم چه حالی می کردم. اغلب اوقات هم زبونم می سوخت.
22 دی 1386
من و کودک درون هر دو با هم «شکرخوردیم» که دلمان برف خواست.ما حتی هردو با هم با همه ی کودکان درون قبلی و بعدی و تمام « خود» هایی که الان هست و نیست به گور خودمان خندیدیم. رسما عرض می کنم. به همان گور سرد و بی نامی که منتظرمان است تخت سینه ی قبرستان.
20 دی 1386
تاریخ: همین چند روز پیش.
17 دی 1386
ده درجه زیر صفر؟
16 دی 1386
گنجشک ها
15 دی 1386
موزیک متفاوت دانلود کنید:
12 دی 1386
دستکش
9 دی 1386
چقدر سهراب می خواندم وقتی که دبیرستان می رفتم. چقدر روی دیوارهای مدرسه شعرهایش را می نوشتم و چه کیفی می کردم که حفظ بودم نیمی از کارهایش را . امروز که همینطور در خانه می پلکیدم و طرح می زدم و مشق می نوشتم یاد روزهای مدرسه افتادم. کتاب شعر سهراب را برداشتم. جابه جایش را خط کشیده ام و نظر نوشته ام و نقاشی کرده ام و ... شعر چه چیز خوبی است. سیراب می شود روح آدم با خواندنش. **
6 دی 1386
یک جای کارم می لنگد! کجایش را نمی دانم. خلوت لیلا
3 دی 1386
نخستین جشنواره داستان های ایرانی به پایان رسید. این عنوانی بود که خیلی از خبرگزاری ها آنرا دیروز مخابره کردند. با داورانی چون علی خدایی، بلقیس سلیمانی، مهسا محب علی، مجید قیصری، ابوتراب خسروی و… به زودی لینک دوستانی که محبت کردند و آدرس وبلاگ هایشان را به من دادند در این صفحه و همچنین وبلاگ هشت کلید می گذارم. |
|||||