|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
26 فروردین 1387
توی آشپزخانه دست به کمر ایستادم. برای هر شش اتاق یک آشپزخانه. دور تا دور کمد و کشو که روی هر کدام شماره اتاق نوشته شده و یک میز و چهارصندلی وسط آشپزخانه.بدون راه آب برای شستن کف آشپزخانه، چطور ممکن است آخر! کمبریج-19 فروردین 87
19 فروردین 1387
خبرهای بد زود به گوش آدم می رسد.این یکی اما به من دیر رسید. فقط یک حس درونی بود تا من را بکشاند طرف تلفن تا با بهاره تماس بگیرم و ...
15 فروردین 1387
بستن چمدان ها و چند ماه دوری
9 فروردین 1387
دو سه روز اول که به تنهایی گذشت.تنهایی غذا خوردن و تنهایی پیاده روی کردن.هیچ هم حوصله ی کسی را نداشتم. کتاب هم نخواندم تا به امروز. همش لمیده بودم روبه روی تلوزیون. از شما چه پنهان که هر سه برنامه ی کمدی شبکه های یک و دو و سه را تماشا می کنم. باز مهران مدیری تکه کلام انداخته است توی دهن مردم « به به ، به به » حالا هرجا می روی همین را می شنوی. چندروز وسطی را رفتم سینما، عید دیدنی، خرید. فیلم « دایره زنگی» بسیار بسیار جالب بود، ریتم تند و فیلم نامه ی عالی و بازیگران خوب، کنار هم یک فیلم عالی را ساخته بود که حلاوتش تا روز بعد از دیدنش توی ذهنتان می ماند.اما « به آهستگی» را دوست نداشتم.خسته شدم از بس از این داستان های تکراری شنیدم.باور کنید. چقدر باید ببینیم یک زن خسته شده از زندگی و غیره و غیره. یک سری به کتاب خانه اتان بزنید تاببینید چقدر از این داستان ها پیدا می کنید.بس است دیگر! هیچ خوشم نیامد از این فیلم نه از بازیگریش نه از داستانش.هیچ.
1 فروردین 1387
سلام دوستان دوستان عزیزم،دوستان دوراز وطن، دوستان نادیده ی دنیای مجازی،دوستان خوبم هرجا که هستید امیدوارم سال جدید سال موفقیت و شادی برای همه ی ما باشد. پونه ابدالی |
|||||