|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
17 بهمن 1387
ادامه مطلب در لینک زیر:
14 بهمن 1387
برو بابا
3 بهمن 1387
صبح که بیدار می شوم به خودم می گویم یا اینطور بهتر است به خودم یادآوری می کنم که نمی شود صددر صد به چیزی مطمئن بود. حالا لابد یک خوابی چیزی دیده ام که یادم نمانده و فقط همینش ته ذهنم مانده، بعد غلت و واغلت می زنم، بالشت را بغل می کنم و سعی می کنم همانطور خوابیدنکی شانه هایم را بالا بیاندازم، برای خودم همیشه، برای تمام کارهایم، درصدی برای عوض شدن عقیده باقی می گذارم. برای بقیه هم، درصدی برای عوض شدن عقیده اشان، احساسشان، بگو همه چیزشان. هرچند که باز وقتی با همان تغییر روبه رو می شوم تعجب می کنم، بهت زده می شوم، بگیر اصلا افسرده می شوم. اما حداقل این را می دانم که از قبل فکرش را کرده ام،تصورش را کرده ام و روی چیزی، کسی یا عقیده ایی، قسم بی خودی نخورده ام. |
|||||