|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
|
|||||
|
31 تیر 1388
کم حوصله ام، انگار فقط این روزها را می گذرانم. نه نای حرف دارم و نه حوصله بحث. گرم است و از خانه بیرون نمی روم، زیاد می خوابم و زیاد می نویسم. تنها امیدم به شنبه هاست، به همان سه ساعتی که دور میز می نشینیم و داستان می خوانیم، به نگاه علی که امیدوار کننده است، به تلاش های استاد که می خواهد از رخوت بیرونمان بیاورد، به نقدهای آرش، خنده های مینو، حرف های مرجان .
27 تیر 1388
چو ضحاک شد برجهان شهریار
20 تیر 1388
ما دیگر آن نظاره گران خاموش نخواهیم بود اندیشه ها و قلم هایمان خواب از چشمان شما خواهند ربود.
13 تیر 1388
توی ترافیک بودم، ماشین کناری راهنما زد و خواست از جلوی من رد بشه و بره اونطرف خیابون. ایستادم یعنی که بهش راه دادم.بعد که سر ماشین حسابی متمایل شد درست جلوی ماشینم فکر کردم الان خوبه که پامو بزارم روی گاز و یک ویراژ حسابی بدم جلوش. بعدش حتما یارو عصبانی می شد و داد و فریاد راه می انداخت.اونوقت منهم ماشین را نگه می داشتم و پیاده می شدم و شروع می کردم به فحش دادن. بعد حتما طرف هم پیاده می شد و یک دل سیر همدیگر را به باد فحش و ناسزا می گرفتیم و قطعا چون من زن بودم یارو روم دست بلند نمی کرد و یقه ام را نمی گرفت، اما من بی توجه می رفتم توی شکمش و یقیه اش را می گرفتم.بعدش هرچی دلم می خواست که توی این مدت به بعضی ها بگم بهش می گفتم و خلاص.
10 تیر 1388
این کتاب «پیانو در کافه» را که باز می کنم،از داخلش صدای میدان مین و تیر هوایی می آید، ننه.
9 تیر 1388
دراز می کشم روی تخت. به پهلو.چراغ ها خاموش است. کامیونی دارد در دور دست بار آهن خالی می کند. صدای سایش آهن ها و افتادنشان روی هم من را یاد صدای تیر می اندازد. تیراندازییی که همین هفته ی پیش از سعادت آباد صدایش به گوش می رسید.
4 تیر 1388
آدرس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا: www.nevisande2.blogfa.com ممنون
3 تیر 1388
نشسته ام روبه روی پنجره، بی حرف و مات زده. همان پنجره ایی که شب ها، کنار تن بی رنگش، صدها صدا فریاد می شود، همان پنجره ایی که حالا، معجزه ایی شده است، پنهانی.
2 تیر 1388
در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخ است و مشوش و بر این بام که هرلحظه در او، بیم فروریختن است ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه ی باریدن را گویی منتظرند. فروغ
1 تیر 1388
آنکه چفیه خونین تو را شست من بودم |
|||||