
يادداشتهای [ او روبه روی سواحل]
پونه جون سلام مرسی که بهم سر زدی فونت متنت بزرگ بود و تا حدی ناخوانا . موفق باشی
سلام.چطوری؟خيليها ميگن اين بدل صدامه نه خودش ولی از اين بازی سياست هرچی بگی بر مياد...
kash hameh chiz mesle ye royaye zood gozar tondo tonde begzareh va ma on rozo ke to midoni ro bebini ye rabinson corozoye digeh ye maflok digeh yani mishe yani ma zendeh mimonim ke bebinim!
ولی من در رابطه با صدام يه جور ديگه ای فکر می کنم !
shimbala
oon jaye digei dare be kole majarai ke ba yemaflook manzooram badalesh sakhte negah mikone to dorost migi poone jan oon dare mikhande
alan in mohraro kenar mizaran ta khoda midoone key ba ye dastane taze dobare varede bazish konan
فونت متنت درشت بود ولی خوندم و باهات موافقم : او میخندد...
صدام چه واقعی و چه ژنريک محکوم به فناست و خوب ميدانيم که يک جهان در انتظار نابودی اوست . چه آنانی که حمايتش کردند و پدروار دستش را بگرفتند و چه آنها با سلاح و تکنولوژی پا به پايش ببردند . و چه من و تويی که کودکی زيبايمان به صداي انفجار و هراس از مرگی زودرس رنگ سياهی گرفت ... من نيز آنروزها تجربه کردم . من نيز اسلحه چوبی را جزيی از نياز بازي های کودکی ام ميبينم. نگاههای نگران مادرم را حس کردم و پدر را ميديديم که بر سر سفره هفت سين نوروزمان خود را سپر بلا ميکرد تا خرده شيشه های پنجره مان ما را نيازارد. من هم ديدم آن روز راک ه درکلاس درس ،سقف شکافت و طلی خاک را برايمان به يادگار گذاشت . اين است که امروز در وبلاگم عزيزان از دست رفته مان را ميهمان اين جشن بزرگ کرده ام ... مطمئن باش که او نميتواند بخندد ... مرگ صدام و اسراری که با خود دارد ، آرزوی همانی است او را چون طاعون زده ها تفتيش ميکرد و مرگ او آرزوی «ما»ی مصيبت زده نيز است.
تو مو بينی و من....( من هم مو)
سلام ... پارسال دوست ... امسال ديگه كم كم داري ميشي دشمن!!!!!!!
من از اول و آخر اين مطلب سر در نياوردم ولی بقيه خوب بود هر چند باورش مشکل است ايجاد اين چنين احساسی يک تلقين نباشد.
راستی سلام موفق باشيد چه صيغه ای است کامنت يعنی اعلام نظر مربوط به آن متن در صورت وجود نظر
روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد...
baharak
!!!!!؟
سلام دوستان قديمی عزيز ترين هستند باور کن شرمنده هستم ولی فعلا گرفتار هستم ... و بدون کامپيوتر ...
سلام .خوبين؟ من همون بيدم.بله . :دی
به ديدن من بيا مهتاب در اومد...
baharak
eshghi bad az tozihati ke dadi taze fahmidam chi gofti...ha ha i miss you and love you even more byeeeee love
سلام.... ببخشيد چند وقت بهت سر نزدم ( آخه اصلا تهران نبودم ) به خدا ما بی مرام نيستيم ( کم مراميم)... خوشحالم که برگشتی و دوباره مينويسی... من که چيز زيادی از جنگ و صدام و اين حرفا نميدونم !!! ولی ميدونم ۳-۴ سال هر چی فحش بهم ميداديم آخرش ميگفتيم <<صدام!!!!!>> ... موفق باشی
بي بی
مرسی که به من سرزدی. من مطلب جديد شما را اصلا نمیبينم و این آخرین مطلبی است که میبينم. نمیدانم چرا حتی گاهی وبلاگ خودم را که آبديت میکنم خودم نمیبينم ولی بقيه میبينند چون برايم پيغام میگذارند. به هر حال حتما فردا سر میزنم تا مشکل برطرف شده باشد و بخوانم. هميشه سبز باشی مثل بهار
سلام:
نوشته زیبایی بود....پایدار باشی.
سلام آخر...بلاگ من - يک عاشقانه ی آرام- برای آخرين بار به روز شد...خوش حال می شم شما رو در آخرين ديدار ببينم...قربان شما...شاد و خوش..حق