
يادداشتهای [جمعه]
پونه جان يك جاهاي ديگري هم از اين عشق بيست سالگيت نوشته بودي و خوانده بودم. حتم دارم تا وقتي كه اين عشق بيست سالگي را فراموش نكردي و اينطور بهش بد و بيراه ميگويي و اون عشق هم هي ميآيد توي ذهنت و آوار ميشود رويت. عشق جديدي متولد نخواهد شد.
همه ما توي زندگيمان عاشق شديم، شكست خورديم، زجر كشيديم، اما برد با اونهايي بوده كه كنار گذاشتهاند و طرف مقابل را بخشيده اند.
مطمئنم كه تا او را نبخشي، هيچ عشقي سراغت نخواهد آمد.
و ميداني که زندگي بدون عشق چهقدر کسل کننده است . پس بيا الان درست همين حالا او را ببخش و به آن به صورت يكي از خاطرات زودگذر كه باعث بيشتر شدن تجربهات شده نگاه كن.
.. عشق همين است .. لعنت بر آن بر ( او ) يعني .. پونه خانم سي سالگي تازه اول عشق است .. جذابيت خانم ها تمامي ندارد ..
حالا که بعد مدت ها در کیلومتری نزدیک تر قرار دارید نسبت به ما ، فرصت خوبی است تا سلام کنم خدمت تان و خوش آمد و آرزوی سلامتی و خوش احوالی
همین !
سلام پونه جان از وبلاگت خوشم آمد. دعوتت مي كنم سري هم به بلاگ دونيم بزني